Normal 0 false false false false EN-US X-NONE AR-SA

                       

امام خمینی (ره): آثارى كه از او هست، بى‏استثناء همه آثارش خوب است.

امام خامنه ای حفظه الله: امروز ما حقیقتاً ریزه‌خوار سفره‌ی انعام فکر شهید مطهری هستیم.

سرآغاز جهاد

(بريده متون كتب شهيد مطهري(ره))

جلد اول

 

Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA

 

                                                               

 

گرد آوري: جمعي از فعالين كانال انديشه مطهر

 

حوزه علوم اسلامي دانشگاهيان مركز شهيد رجايي گروه فرهنگي طه

 

 

            

                 

 


 

مقدمه. 9

این طرز تفکر از اسلام نیست!!! 12

مردم که جاهل باشند... تحریف خنده دار هم شدنی است!!! 13

آزادی معنوی در مقابل بردگی نفس... 14

هر کس که شنیدن انتقاد برایش سنگین است... 15

یوسف (ع) نامش برده بود، روحش از همه آزاد تر بود. 16

تعبیر زیبای امام علی علیه السلام در مورد بردگان و آزادگان دنیا 17

بیان آیت الله شهید مطهری (ره) در مورد مقید شدن به زندگی متکلّفانه. 18

در چنین عصری،  تو باید بلد باشی!!! 19

بیان زیبای  آیت‌الله مطهری (ره) در مورد تاثیر کار در زندگی.. 20

عدالت امام علی (ع) را ببینید!!! 21

چرا مهر علی،مهری جاودانی است؟. 22

وظیفه ما در برابر فلسطین.. 23

تاریخچه فلسطین چیست؟. 25

بررسی برخی علل شکست ایرانیان از اعراب.. 26

تفاوت سنت منحط ساسانی و آیین اسلام. 28

چکار کنیم که خودمان ارزش پیدا کنیم؟. 29

قهرمان همیشه زنده تاریخ.. 30

لذت و شیرینی حقیقت برای این ها نیست!!!! 31

لطفا  در این موارد تعصب داشته باشید!!! 32

حقیقت قرآن منم. 33

اسلام این خضوع غلط را نمی‌خواهد!!! 34

اسلام را ناقص نگیریم!!! 35

تحریف مخصوص ما ایرانیها به امام زین العابدین علیه السلام!!! 36

انسان کامل همین جاست... 37

گفتند و رفتند و به حرف مرجع تقلیدشان اعتنا نکردند.!!! 38

قدرت محبت.. 39

به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم!!! 40

ای مردم این طور انتظار نداشته باشید!! 42

واللَّهِ و باللَّهِ ما در برابر این قضیه مسؤولیم! 43

تشیع مکتب عشق است... 44

پاسخ محکم و زیبا امام علی (ع) به صحابه ای که در جنگ جمل شک کرده بود. 45

تعبیر بسیار زیبای آیت‌الله مطهری (ره) از تفاوت جامعه مرده و زنده 47

این طور بهتر است.. 49

اینها هم امر به معروف و نهی از منکر است.. 50

اثر شخصیت حماسی اینچنین است. 51

جوهر دین جز محبت چیزی نیست... 52

احمقانه فکر نکنیم!!!! که  حسین (ع) شرکت بیمه تاسیس کرده است.. 53

این فکر مرده و مسخ شده ، در اسلام نیست!!!! 55

پیام شهید وقتی که منتقل می شود روی صفحه دلها! 56

قابل توجه عده ای منتسبان .... حتی حضرت زهرا (س) هم اهل عمل بود. 57

امر به معروف و نهی از منکر امام حسین (ع) اینطور بود. 58

حسین (ع) درس غیرت به مردم داد. 60

مستکبران بدانند هیچ ترسی از آبیاری  درخت مکتب  حسین (ع) با  خون خود نداریم .!!!(1) 61

مستکبران بدانند، هیچ ترسی از آبیاری درخت مکتب حسین (ع) با خون خود نداریم( 2) 62

مقابل اینچنین زاهد های جاهلی باید ایستاد!! 63

خودمان را این جور گول نزنیم!!! 64

پول که نمی تواند انسان را بنده کند!!! 65

این زهد از اسلام نیست!!!    اینها زاهد مرده اند!!! 66

اگر جاهل و نادان مظهر قدس و تقوا شود... 67

اگر مسلمان احمق باشیم.. 68

شما چه قدر لذت معنوی دارید؟؟؟؟. 69

کدام مکتب جز اسلام میتواند؟؟؟؟؟. 70

مساوات در سیره نبوی اینگونه بود( 1) 71

مساوات در سیره نبوی این گونه بود(2) 72

در اسلام تضادی بین علم و ایمان نیست.. 73

علم و ایمان.. 74

عالم بی ایمان، نه! 75

ایمان مؤمنان نادان! 76

کاش ما هم هجرت کنیم.... 77

تعصب نژادی ممنوع!!! 79

خصوصیات حق.. 80

دو نقطه ضعف مردم در مجالس عزاداری.. 81

نقطه ضعف دوم. 83

مسئله ظهور (خیلی مهم) 84

تحریف ممنوع ! 85

تفاوت حق و تکلیف.. 87

جهالت مردم ..... جرات تحریف معنوی.. 88

تفاوت ره از کجاست تا به کجا!. 89

معنای صحیح انتظار 90

سیاست قرآن بر نیزه کردن.. 91

ویژگی های خوارج. 92

تفسیر غلط از ظهور امام مهدی (عج) 93

جلالت و هیبت امام حسن عسکری ( ع) 94

بصیرت عامل مهم حرکت.. 95

رهبانیت در اسلام نیست.. 96

زهد واقعی( 1) 97

زهد واقعی2. 98

معنای واقعی توکل.. 99

آزادی معنوی مرحوم سید حسین کوه کمری (از مراجع تقلید) 100

فکر مسخ‏شده‏ در مورد عمل.. 102

نباید جاهل باشیم. 103

شرایط امر به معروف و نهی از منکر. 104

همه زندانی هستیم. 105

محبت، گاهی به صورت دافعه‌ای بزرگ... 106

ببینید نمازگزار واقعی چه مقامی دارد! 107

بررسی وضعیت ایران در زمان ساسانی.. 108

زنده کردن خود معنوی.. 109

آزادی معنوی، بزرگترین برنامه انبیاء 110

مقایسه روش امام علی (ع) و معاویه. 111

آیا ایرانیان به زور اسلام را پذیرفتند؟. 113

آیا اسلام به زور به ایران تحمیل شده است؟. 115

بررسی علت شکست ایرانیان از اعراب (2) 116

ارزش نهضت حسینی.. 117

رفتار علی علیه السلام با خوارج. 119

نقشه دستگاه هارون‏.. 120

هدف و وسیله باید هر دو مقدس باشد... 121

صد سخن ازرسول اکرم ص(1) 122

صد سخن کوتاه از رسول اکرم ص (2) 123

صد سخن از رسول اکرم ص (3) 124

صد سخن کوتاه از رسول اکرم ص (4) 125

تحریف ممنوع!! 126

جذب و دفع انسان ها 127

جهانی بودن تعلیمات اسلامی.. 128

اصول عقاید خوارج‌. 129

بهترین همنشینان.. 130

سعد و نحس ایام در سیره ائمه اطهار (ع) 131

همت بزرگ ابوریحان در کسب علم. 132

حقیقت را خودشان هم میگویند!!! 133

آیین بودایی چگونه بوجود آمد؟. 134

در راستای طرح اسلام "رحمانی". 136

این است مکتب اسلام حقیقی... 137

بگو خدا... 138

توبه، انقلابی مقدس... 139

زهد با خشکه مقدس بازی فرق دارد... 140

بهره گیری از ابزاری که هم در کار حرام مصرف می‏شود و هم در کار حلال، چرا حرام باشد؟. 141

خیانت ممنوع! 142

انسانی که اسلام میخواهد... 143

نباید عکس دستور پیامبر اکرم ص عمل کنیم!!! 144

وصیت عمیق پیامبر اکرم ص به ابوذر غفاری.. 145

روح عبادت، یاد خدا 146

حواسمان به جبهه فرهنگی باشد. 147

این کلمه اللَّه اکبر به انسان شخصیت میدهد. 148

باید هم فرمانده باشیم هم فرمان پذیر... 149

امامت، عهد خدا 150

خود اسلام زنده است با تکیه‏گاه و مبنای زنده، پس نقص کار در کجاست؟. 151

امام علی (ع) قبل از معاویه انجام داده بود ولی نفاق... 152

توضیح بسیار زیبای شهید مطهری (ره) در مورد نفاق و منافق.. 153

تفاوت منافقین زمان پیغمبر اکرم ص با امام علی ع. 155

نوآوری در دین حرام است... 156

سه خاصیت... 157

نظر شهید مطهری (ره) در مورد راهبرد استعمار غرب.. 158

تعبیر زیبای شهید مطهری (ره) در مورد خطر نفاق در جریانهای فکری و انقلاب ها 159

مشکل تر از پیکار با کفر چیست؟. 161

بزرگترین آرزوی هواخواهان ترقی اسلام باید چه باشد؟. 162

امامت، از سوی خدا 163

نفاق، یعنی لباس اسلام به تن کردن.. 164

اهمیت فوق العاده امامت.. 165

اسلام به این دروغ ها نیازی ندارد... 166

علت انتظار و آرزوی ما از اتحاد اسلامی.. 167

در ورودی زندگی را بشناسیم. 168

دفاع از عزیزترین حقیقت ها 169

نقطه مقابل نفاق.. 170

برتری انسان برفرشتگان... 171

ما مرده ایم!! خودمان نمی فهمیم!! 172

اعتقاد الهی وعمل مادی! 173

نفاق اروپاییان.. 174

آرزوهای بی نظم و قاعده همانهاست که در زبان دین «آمال شیطانی» نامیده شده 175

تفاوت مومن وغیرمومن... 176

اسلام دوست ندارد مؤمن در نظر دیگران کوچک باشد. 177

استفاده از خطا آری،تکرارخطا نه. 178

ضربه سنگین خلفا بنی امیه به اساس اسلام. 179

رسول اکرم(ص) از این گروه نگران بود. 180

عامل نفاق در پدید آوردن حادثه کربلا.. 181

 


 

مقدمه 

 

آنچه خادمان كانال انديشه مطهر را بر آن داشت تا جزوه حاضر را در ايام دهه فجر ارائه دهند آبياري درخت مكتب انقلاب اسلامي و احياي تفكر اسلامي با درياي معارف مجاهد بزرگ و شهيد بزرگوار آيت الله مطهري بوده است كه مهر تاييد جهادش  توسط گلوله منافقين در لوح عالم ثبت شد.

جلد اول اين جزوه از حدود 12 كتاب از درياي معارف آن بزرگوار اقتباس شده است. توجه داشته باشيد جزوه حاضر در راستاي تبيين ضرورت مطالعه كتب شهيد مطهري (ره) و گفتمان سازي مباني انقلاب اسلامي ارائه مي گردد تا ان شاءالله بارقه اي براي شعله ور شدن آتش انقلاب و جهاد  دروني افراد شود و به طور ويژه در حلقات معرفتي و جلسات گفتمان سازي مورد استفاده قرار گيرد. اين حركت در بستر حوزه دانشجويي شهيد رجايي و ابتدا با جرياني در  دانشگاه تربيت دبير شهيد رجايي آغاز گرديد، بازتاب اين حركت بعد از آن در فضاي مجازي نمايان شد، اهميت اين متون توسط اعضاي مرتبط با اين فضا، اينگونه به اثبات رسيده است كه با اين كه شروع حركت در فضاي مجازي كه از آبان ماه 94 بوده است در حالي كه هنوز تعداد اعضا به 1000 نفر هم نرسيده است، برخي از اين متون چندين هزار بار ديده شده است و در فضاهاي مجازي ديگر هم انتشار يافته است. دقت نماييد كه به هيچ وجه قرار نيست با مطالعه جزوه حاضر كفايت و اغنا در فرد ايجاد شود، اين فقط شروع كار است. اكثر متون از متون تاريخ تحليلي، سيره اهل بيت (ع) و معنوي ـ اجتماعي مي باشند. مجموعه كانال انديشه مطهر آمادگي خود را براي دريافت انتقادات پيشنهادات، نظرات و ...  اعلام مي دارد. همچنين آماده ارائه خدماتي همچون استفاده از سير مطالعاتي، راهنمايي، مباحثه، مشاوره و... مي باشد. برخي بريده صوت و تصوير اينفوگرافي و فايل هاي پي دي اف كتب شهيد مطهري (ره) نيز در كانال موجود مي باشد. جزوه حاضر بدون هيچ چشم داشتي در اختيار شما قرار مي گيرد و انتشار آن كاملا آزاد است، تا ان شاءالله گامي در راستاي سربازي ولايت فقيه و انقلاب اسلامي كه مطمئنيم شرط سربازي امام زمان (عج) همين است در حد وسع برداشته باشيم.

والسلام علي من التبع الهدي 

((ان تنصروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم ))

سوره مباركه محمد،آيه7

آدرس كانال :

https://telegram.me/andishemotahhar

andishemotahhar@

 

این طرز تفکر از اسلام نیست!!!

 

...پس آن طرز تفکری که نتیجه‏اش دانایی یا توانایی نباشد و نیز طرز تفکری که نتیجه‏اش سکون و عدم تحرّک و بی‏خبری و بی‏اطلاعی باشد، از اسلام نیست. اسلام دین حیات است. دین حیات با بی‏خبری و با ناتوانی و عجز ناسازگار است. شما همین را می‏توانید به عنوان یک مقیاس کلی برای شناخت اسلام همیشه در دست داشته باشید.

احیای تفکر اسلامی، ص 55 

 

 مردم که جاهل باشند... تحریف خنده دار هم شدنی است!!!

 

....معاویه هنگامی که پیک علی علیه السلام در شام بود، در حالی که روز چهارشنبه بود گفت اعلام نماز جمعه کنید. اعلام نماز جمعه کردند. در روز چهارشنبه نماز جمعه خواند. احدی به او اعتراض نکرد. در خفا نماینده علی علیه السلام را خواست، گفت: «برو به علی بگو با صدهزار شمشیرزن به سراغ تو می‏آیم که چهارشنبه را از جمعه تشخیص نمی‏دهند. به علی بگو حساب کار خودت را بکن»...

سیری در سیره ائمه اطهار ع، ص 44

آزادی معنوی در مقابل بردگی نفس

 

....هر وقت شما دیدید بر خشم خودتان مسلط هستید نه خشم شما بر شما مسلط است، شما آزادید. هر وقت دیدید شما بر شهوت خودتان مسلط هستید نه شهوت شما بر شما، هر وقت شما دیدید یک درآمد غیرمشروع در مقابل شما قرار گرفت و این نفس شما اشتیاق دارد می‏گوید این درآمد را بگیر، اما ایمان و وجدان و عقل شما حکم می‏کند که این نامشروع است، نگیر و بر این میل نفسانی خودتان غالب شدید، بدانید شما از نظر معنوی واقعاً انسان آزادی هستید. اگر شما دیدید یک زن نامحرم دارد می‏رود و حس شهوت شما، شما را تحریک می‏کند به چشم چرانی و تعقیب کردن، ولی یک وجدانی بر وجود شما حاکم است که شما را منع می‏کند و تا فرمان می‏دهد فرمانش را اطاعت می‏کنید، بدانید شما آزادمرد هستید. اما اگر دیدید تا چشم یک چیزی را می‏خواهد می‏دوید دنبالش، گوش یک چیزی را می‏خواهد می‏دوید دنبالش، دامن یک چیزی را می‏خواهد می‏دوید دنبالش، شکم یک چیزی را می‏خواهد می‏دوید دنبالش، شما اسیرید، برده و بنده هستید...

ادامه در کتاب آزادی معنوی، ص 30

هر کس که شنیدن انتقاد برایش سنگین است...

 

امام علی علیه السلام فرمودند :

((با من تعارف و تملّق و رودرواسی رفتار نکنید. گمان نبرید که گوش من برای شنیدن انتقاد و عرضه شدن اینکه مقتضای حق این است که چنین و چنان باشی سنگین است. بدانید آن کس که شنیدن انتقاد و تذکرات و سخن حق بر گوشش ثقیل است، عمل بر طبق حق بر او سنگین‌تر خواهد بود.))

 

 علامت اهل حق و اهل عدل این است که از تذکرات و انتقادات پروا ندارند...

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 110

 

یوسف (ع) نامش برده بود، روحش از همه آزاد تر بود

 

یوسف صدّیق سالها نام بردگی داشت، یعنی در بازار خرید و فروش کالاها خرید و فروش می‏شد، مانند یک کالای بی‏جان دست به دست می‏گشت، از زیر دست این خارج می‏شد و زیردست دیگری قرار می‏گرفت، از این خانه به آن خانه منتقل می‏شد، مالک هیچ چیز نبود، حتی غذایی که می‏خورد و یا جامه‏ای که می‏پوشید از آنِ اربابان بود؛ اگر کار می‏کرد و محصولی از دسترنج خود تهیه می‏کرد باز هم متعلق به خودش نبود، زیرا بنده و برده هرچه کسب می‏کند به ارباب تعلق می‏گیرد. یوسف از نظر جسمانی کاملًا برده بود، ولی همین یوسف ثابت کرد که آقاتر و آزادتر از او در همه کشور مصر وجود ندارد. محبوب و معشوق یکی از زیباترین زنان مصر واقع شد و همان یوسف غلام و برده جواب رد به آن زن زیبای جوان متشخص داد، گفت در عین اینکه از لحاظ قانون مالکیت، تن من برده شماست روحم آزاد است، بنده شهوت و هوا نیستم: «غیر حق را من عدم انگاشتم»، من فقط بنده یک حقیقت می‏باشم و روحم در مقابل یک فرمان خاضع است و آن خداوند متعال است که خالق من است؛

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 22

تعبیر زیبای امام علی علیه السلام در مورد بردگان و آزادگان دنیا

 

‏ علی علیه السلام می‏فرماید: «دنیا خواه ناخواه منزلگاهی است برای بشر که چند صباحی در آن زندگی می‏کند و می‏رود.» بعد می‏فرماید: «ولی مردم در این دنیا دو دسته‏اند: یک دسته به بازار این جهان می‏آیند و خودشان را می‏فروشند و برده می‏سازند؛ دسته دوم مردمی هستند که خود را در این بازار می‏خرند و آزاد می‏سازند.» «1»

 

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 21

بیان آیت الله شهید مطهری (ره) در مورد مقید شدن به زندگی متکلّفانه

 

....به‏طور کلی مقید شدن به زندگی متکلّفانه ناشی از کوچکی روح و نداشتن شخصیت است. بعضی افراد در خود احساس حقارت می‏کنند و بعد می‏خواهند این حقارت را جبران کنند و برای خود در نظر دیگران شخصیتی اثبات کنند. این گونه‏ افراد بیشتر خود را به تظاهر به یک سلسله قیود وادار می‏کنند. مردم عالِم که همان مقام علمی و شخصیت علمی آنها گواه راستین آنهاست، احتیاجی نمی‏بینند که تظاهر کنند. برعکس، افرادی که از این جهت احساس عقب ماندگی می‏کنند بیشتر به القاب و عناوین و تظاهر اهمیت می‏دهند. به‏طور کلی کار و فعالیت و مثبت بودن، با تکلّف و به خودبندی و اسیر عادات و رسوم شدن سازگار نیست. هریک از این تکلّفات مقدار زیادی وقت تلق می‏کند، فکر و خیال مصرف می‏کند، خستگی و ملالت می‏آورد. مردمی که می‏خواهند در حال حرکت و تلاش و فعالیت باشند و به مقامات و ترقیات نائل شوند، لازم است بار خود را از این تکلّفات سبکتر کنند تا بتوانند سریع پیش بروند.

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 92

در چنین عصری،  تو باید بلد باشی!!!

 

...و وای به حال ما در این عصر، در عصر علم، در عصر شک و تردید، در عصر شبهه، در عصری که برای اسلام اینهمه مخالف خوانی‏ها هست و روزی نیست که در روزنامه‏ها و مجلات، انسان یک چیزی بر علیه اسلام نبیند یا در مقالات رادیویی یک گوشه‏ای نشنود...

 

.... در چنین عصری تو باید بلد باشی حرف خودت را خوب بزنی، استدلال کنی. اگر در اعصار گذشته مبلّغ شرایط سخت و سنگینی داشت، در زمان ما آن شرایط ده برابر و صد برابر شده است....

 حماسه حسینی،ج1، ص389

 

 

بیان زیبای  آیت‌الله مطهری (ره) در مورد تاثیر کار در زندگی

 

...وقتی که به نتیجه کار و زحمت توجه می‏کنیم می‏بینیم که نتیجه کار تنها خلاصی از فقر و گرسنگی نیست، بلکه چندین چیز دیگر هم به دنبال دارد، از آن جمله اینکه کار بر عزت و شخصیت انسان می‏افزاید و او را در نظر خودش محترم می‏نماید، یعنی حس احترام به ذات و اعتماد به شخصیت در او ایجاد می‏کند و بدیهی است که هر چیزی که باعث و سبب محترم شدن شخصیت انسان در نظر خودش و در نظر دیگران باشد، او خودش محترم و شایسته تکریم و تعظیم است و به همین دلیل است که در اسلام کار مورد احترام و شایسته تکریم است. در مقابل کار، بیکاری است که کوچکترین اثرش این است که احترام و شخصیت انسان را پیش دیگران و پیش خودش از بین می‏برد، و همین درهم شکستن شخصیت انسان سبب می‏شود که تن به هر پستی و بیچارگی بدهد و انواع ابتلائات ناشی از گناه برایش پیدا شود.

 

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 177

عدالت امام علی (ع) را ببینید!!!

 

...وقتی علی مرتضی (ع) را می‌بینیم حتی حاضر نیست اینقدر از عنوان خود استفاده کند که وقتی چیزی می‌خواهد بخرد از کسی می‌خرد که او را نشناسد، مبادا به احترام مقام خلافت به او ارزانتر بفروشد، باید بگوییم حتی خلافت هم تکلیف است نه حق، چه تکلیفی که بالاتر از آن تکلیفی نیست! از تکلیف هم بالاتر است، ریاضت است. در روزهای گرم می‌آمد بیرون دارالاماره و در سایه می‌نشست، مبادا مراجعه‌کننده‌ای بیاید و در آن هوای گرم به او دسترسی پیدا نکند. این در واقع ریاضت بود، پرمشقت‌ترین تکلیفها بود...

بیست گفتار، ص28

 

چرا مهر علی،مهری جاودانی است؟

 

اگر علی همه این فضایل انسانی را که داشت می‌داشت: آن حکمت و آن علم، آن‌ فداکاریها و از خودگذشتگی‌ها، آن تواضع و فروتنی، آن ادب، آن مهربانی و عطوفت، آن ضعیف [نوازی‌]، آن عدالت، آن آزادگی و آزادیخواهی، آن احترام به انسان، آن ایثار، آن شجاعت، آن مروّت و مردانگی نسبت به دشمن، و به قول مولوی: در شجاعت شیر ربّانیستی‌ در مروت خود که داند کیستی؟ آن سخا و جود و کرم و ... اگر علی همه اینها را که داشت می‌داشت اما رنگ الهی نمی‌داشت، مسلماً این قدر که امروز عاطفه‌انگیز و محبت خیز است نبود. علی از آن نظر محبوب است که پیوند الهی دارد. دلهای ما به‌طور ناخودآگاه در اعماق خویش با حق سر و سرّ و پیوستگی دارد، و چون علی را آیت بزرگ حق و مظهر صفات حق می‌یابند به او عشق می‌ورزند. در حقیقت پشتوانه عشق علی پیوند جانها با حضرت حق است که برای همیشه در فطرتها نهاده شده، و چون فطرتها جاودانی است مهر علی نیز جاودان است.

جاذبه ودافعه علی(ع)، ص91

 

وظیفه ما در برابر فلسطین

 

آیا ما وظیفه نداریم که کمک مالی به آنها بکنیم؟ آیا اینها مسلمان نیستند، عزیزان ندارند؟ آیا اینها برای حق مشروع بشری قیام نمی‏کنند؟ کیست که امروز منکر شود که فلسطینیهای آواره حق بازگشت به وطن خود را ندارند؟....

...«فَضَّلَ اللَّهُ الُمجاهِدینَ بِامْوالِهِمْ وَ انْفُسِهِمْ» «1». «الَّذینَ امَنوا وَ هاجَروا وَ جاهَدوا فی سَبیلِ اللَّهِ بِامْوالِهِمْ وَ انْفُسِهِمْ» «2». به وسیله مال که می‏توانیم کمک کنیم. واللَّهِ این انفاق واجب است، مثل نماز خواندن و روزه گرفتن واجب است. اولین سؤالی که بعد از مردن از ما می‏کنند همین است که در زمینه همبستگی اسلامی چه کردید؟ پیغمبر فرمود: «مَنْ سَمِعَ مُسْلِماً ینادی یا لَلْمُسْلِمینَ فَلَمْ یجِبْهُ فَلَیسَ بِمُسْلِمٍ» «3» هرکس بشنود صدای مسلمانی را که فریاد می‏کند: «یا لَلْمُسْلِمینَ» مسلمانان به فریاد من برسید، و او را کمک نکند، دیگر مسلمان نیست، من او را مسلمان نمی‏دانم. چه مانعی دارد که ما برای اینها حساب باز کنیم؟ چه مانعی دارد که مقدار کمی از درآمد خودمان را اختصاص به اینها بدهیم؟ چرا یهودیان دنیا حتی یهودیان ایران کمک بکنند و ملتهای دیگر آنها را تحسین کنند، بارک اللَّه بگویند، ملتِ بیدار بگویند، ولی ما نکنیم؟ مردم بیدار آن مردمی هستند که فرصت شناس باشند، دردشناس باشند، حقایق شناس باشند. من وظیفه خودم را عمل کردم. وظیفه من فقط گفتن بود و خدا می‏داند جز تحت فشار وجدان و وظیفه خودم چیز دیگری نبود. این کمک مالی را وظیفه شما می‏دانم، و وظیفه خودم و هر خطیب و واعظی می‏دانم که این را بگوید؛ من بر هر خطیب و واعظی واجب می‏دانم که چنین حرفی را بزند.

                                                  حماسه حسینی ج1، ص 274و275

تاریخچه فلسطین چیست؟

 

... مدعی هستند که در سه هزار سال پیش دو نفر از ما (داود و سلیمان) برای مدت موقتی در آنجا سلطنت کرده‏اند. تاریخ را بخوانید؛ در تمام این مدت دو سه هزار ساله، کی بوده است که سرزمین فلسطین به یهود تعلق داشته است؟ کی بوده است که بیشتر سرزمین فلسطین مال ملت یهود باشد؟ آیا بیشتر سرزمین فلسطین از آنِ ملت یهود است؟ قبل از اسلام هم مال آنها نبود، بعد از اسلام هم مال آنها نبود. روزی که مسلمین فلسطین را فتح کردند، فلسطین دراختیار مسیحیها بود نه در اختیار یهودیها. و اتفاقاً مسیحیها که با مسلمین صلح کردند، یکی از مواردی که در صلحنامه گنجاندند این بود که شما یهود را در اینجا راه ندهید. گفتند: ما با شما زندگی می‏کنیم ولی با یهود زندگی نمی‏کنیم. چطور شد که یکدفعه نام وطن یهودی به خود گرفت؟ یکی از قضایایی که کارنامه قرن ما را تاریک می‏کند (این قرنی که به دروغ نام حقوق بشر، نام آزادی، نام انسانیت بر آن گذاشته‏اند) همین قضیه است...

حماسه حسینی ج1، ص 271

بررسی برخی علل شکست ایرانیان از اعراب

 

اجتماع آن روز ایران یک اجتماع طبقاتی عجیبی بود با همه عوارض و آثاری که در این گونه اجتماعات هست، تا آنجا که حتی آتشکده‏های طبقات مختلف با هم فرق داشت. فرض کنید که میان ما مساجد اغنیا از مساجد فقرا جدا باشد؛ چه روحی در مردم بیدار می‏شود؟! طبقات بسته بود، هیچ کس حق نداشت از طبقه‏ای وارد طبقه دیگر بشود، کیش و قانون آن روز هرگز اجازه نمی‏داد که یک بچه کفشدوز و یا کارگر بتواند باسواد بشود؛ تعلیم و تعلم تنها در انحصار اعیان زادگان و موبدزادگان بود. دین زرتشت در اصل هرچه بود، به قدری در دست موبدها فاسد شده بود که ملت باهوش ایران هیچ گاه نمی‏توانست از روی صمیم قلب به آن عقیده داشته باشد و حتی- آنچنانکه محققین گفته‏اند- اگر هم اسلام در آن وقت به ایران نیامده بود، مسیحیت تدریجاً ایران را مسخّر می‏کرد و زرتشتی‏گری را از میان می‏برد. روشنفکران و باسوادان آن روز ایران و همچنین مراکز علمی و فرهنگی ایران آن روز را مسیحیان تشکیل می‏داده‏اند نه زردشتیان. زردشتیان آنچنان دچار غرور و تعصبهای خشک و سنتهای غلط بودند که نمی‏توانستند درباره علم و فرهنگ و عدالت و آزادی بیندیشند. و در واقع مسیحیت بیش از زردشتی‏گری از ورود اسلام به ایران زیان دید، زیرا زمینه بسیار مناسبی را از دست داد. بی علاقگی مردم ایران نسبت به حکومت و دستگاه دینی و روحانیتشان، سبب می‏شد که سربازان آنها در جنگها با میل و رغبت علیه مسلمانان نجنگند و حتی در بسیاری از موارد به آنها کمک کنند....

خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 90

تفاوت سنت منحط ساسانی و آیین اسلام

 

یکی از حساس‏ترین لحظات برخورد این دو جهان بینی (برخورد سنت منحط ساسانی و آیین نو اسلام) را در بسیج علی امیرالمؤمنین هنگام لشکرکشی به شام با کشاورزان آزادشده ایرانی شهر «انبار» بر ساحل فرات می‏یابیم. این برخورد موجب تقریر یکی از شیواترین و تکان دهنده‏ترین خطبه‏های علی است که از این پیشوای بی‏نظیر تاریخ جهانداری و سیاست، برای همیشه برای عبرت رهبران آینده جهان بر جای مانده است ... نیروی عراق به سوی شام بسیج کرده بود؛ دهگانان شهر زیبای انبار بر ساحل فرات به آیین ایران قدیم صف بسته بودند تا موکب همایون امیرالمؤمنین را ... استقبال کنند. چون نوبت رسید پیش دویدند. علی را که از سربازان دیگر امتیازی نداشت با هلهله و شادباش و شادی تلقی کردند. آن پیشوای بزرگ از رسم تعظیم و تکریم ایرانیان نسبت به پیشوای خویش با بیانی پرلطف اینچنین انتقاد می‏کند: ... پروردگار متعال از این عمل راضی نیست؛ در نظر امیرالمؤمنین هم سخت ناپسند و مکروه است، احرار و آزادگان نیز هرگز به چنین ننگی تن درنمی دهند ... فکر کنید آیا خردمند خشم خداوند را به بهای مشقت و زحمت خویش خریدار است؟ ...» «1»

 خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 92

چکار کنیم که خودمان ارزش پیدا کنیم؟

 

حال چکار کنیم که خودمان ارزش پیدا کنیم، به صورت یک ملت باارزش درآییم، به صورت یک ملت معتبر و باآبرو در آییم؟ جواب این سؤال را قرآن مجید داده است: «کنْتُمْ خَیرَ امَّةٍ اخْرِجَتْ لِلنّاسِ» شما بهترین امتها و ملتها هستید، شما باارزشترین امتها و ملتها هستید، اما با یک شرط: «تَأْمُرونَ بِالْمَعْروفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکرِ» «2». می‏خواهی به خودت ارزش بدهی؟ می‏خواهی در نزد پیغمبر خدا ارزش پیدا کنی؟ با عمل کردن به این اصل در نزد خدا و پیغمبر ارزش پیدا کن. اگر می‏خواهی در نزد ملل جهان ارزش پیدا کنی که هم بلوک شرق روی تو حساب کند و هم بلوک غرب، سرنوشت تو را او در اختیار نگیرد و او برای تو تصمیم نگیرد، امر به معروف و نهی از منکر داشته باش، همبستگی و همدردی داشته باش، اخوّت و برادری اسلامی را زنده کن، از بی‏خبری پرهیز کن، از ضعف پرهیز کن، از لاابالیگری پرهیز کن. این برنامه‏های بی‏خبری و لاابالیگری برای چیست؟ برنامه بی‏خبری برای این است که آگاه نباشی، نفهمی، ندانی و برنامه لاابالیگری برای این است که ضعیف باشی، قدرت نداشته باشی.

حماسه حسینی ج1، ص 269

قهرمان همیشه زنده تاریخ

 

علی اگر رنگ خدا نمی‌داشت و مردی الهی نمی‌بود فراموش شده بود. تاریخ بشر قهرمانهای بسیار سراغ دارد: قهرمانهای سخن، قهرمانهای علم و فلسفه، قهرمانهای قدرت و سلطنت، قهرمان میدان جنگ، ولی همه را بشر از یاد برده است و یا اصلًا نشناخته است. اما علی نه تنها با کشته شدنش نمرد بلکه زنده‌تر شد. خود می‌گوید: هَلَک خُزّانُ الْامْوالِ وَ هُمْ احْیاءٌ وَ الْعُلَماءُ باقونَ ما بَقِی الدَّهْرُ، اعْیانُهُمْ مَفْقودَةٌ وَ امْثالُهُمْ فِی الْقُلوبِ مَوْجودَةٌ «1». گردآورندگان داراییها در همان حال که زنده‌اند مرده‌اند و دانشمندان (علمای ربانی) پایدارند تا روزگار پایدار است. جسمهای آنها گمشده است اما نقشهای آنها بر صفحه دلها موجود است.

 

جاذبه ودافعه علی(ع)، ص37

لذت و شیرینی حقیقت برای این ها نیست!!!! 

 

قرآن کریم از گروهی از مردم زمان نزول قرآن که منکر و مخالف قرآن بودند نقل می‏کند که می‏گفتند:

 خدایا اگر این قرآن حق است، یک سنگی از آسمان بر سر ما بفرست که ما یک آن زنده نمانیم...

.... اینکه می‏گویند حقیقت شیرین و لذیذ است، برای طبیعتها و روحیه‏های سالم و بی‏غرض است که خواهان واقعیاتی می‏باشند که هست. اما برای یک روحیه بیمار و آلوده به اغراض، گاهی حقیقتی از هر تلخی تلخ‏تر است تا آنجا که تاب مواجه شدن با آن را ندارد و از خدا می‏خواهد که اگر فلان چیز حق است مرا بمیران که آن را نبینم.

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 220

 

 

لطفا  در این موارد تعصب داشته باشید!!!

 

علی علیه السلام بعد از آنکه مذمت شدیدی از تعصب می‏کند، می‏فرماید: اگر فرضاً می‏خواهید غرور ملی و تعصب داشته باشید، نسبت به فضایل و مکارم و صفات حسنه تعصب داشته باشید؛ با خود بگویید چرا فلان ملت عالم است و ما عالم نیستیم پس بکوشیم تا به آنها برسیم و از آنها هم جلوتر برویم، چرا فلان ملت اخلاق و عادات و روابط اجتماعی‏شان از ما بهتر است پس بکوشیم که مانند آنها [بشویم‏] و بلکه از آنها در درستی و امانت و فداکاری و حسن اخلاق جلوتر برویم؛ تعصب شما در جهت نزدیک شدن به حقیقت باشد نه در جهت دور شدن از آن.

 

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 222

 

حقیقت قرآن منم

 

در جنگ صفّین در آخرین روزی که جنگ داشت به نفع علی خاتمه می‌یافت، معاویه با مشورت عمروعاص دست به یک نیرنگ ماهرانه‌ای زد. او دید تمام فعالیتها و رنجهایش بی‌نتیجه ماند و با شکست یک قدم بیشتر فاصله ندارد. فکر کرد که جز با اشتباهکاری راه به نجات نمی‌یابد. دستور داد قرآنها را بر سر نیزه‌ها بلند کنند که مردم! ما اهل قبله و قرآنیم، بیایید آن را در بین خویش حَکم قرار دهیم. این سخن تازه‌ای نبود که آنها ابتکار کرده باشند، همان حرفی است که قبلًا علی گفته بود و تسلیم نشدند و اکنون هم تسلیم نشده‌اند. بهانه‌ای است تا راه نجات یابند و از شکست قطعی، خود را برهانند. علی فریاد برآورد: بزنید آنها را! اینها صفحه و کاغذ قرآن را بهانه کرده، می‌خواهند در پناه لفظ و کتابت قرآن خودشان را حفظ کنند و بعد به همان روش ضد قرآنی خود ادامه دهند. کاغذ و جلد قرآن در مقابل حقیقت آن، ارزش و احترامی ندارد. حقیقت و جلوه راستین قرآن منم. اینها کاغذ و خط را دستاویز کرده‌اند تا حقیقت و معنی را نابود سازند.

جاذبه ودافعه علی(ع)، ص104

اسلام این خضوع غلط را نمی‌خواهد!!!

 

...در آدمی حسی هست که گاهی به خیال خود می‌خواهد در برابر امور دینی زیاد خضوع کند، آنوقت به صورتی خضوع می‌کند که برخلاف اجازه خود دین است یعنی چراغ عقل را دور می‌اندازد و در نتیجه راه دین را هم گم می‌کند...

 

بیست گفتار، ص42

اسلام را ناقص نگیریم!!!

 

...اسلام دینی است که‏ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَکفُرُ بِبَعْضٍ‏ «1» برنمی دارد. نمی‏شود انسان عبادت اسلام را بگیرد ولی اخلاق و مسائل اجتماعی‏اش مانند امر به معروف و نهی از منکر را نگیرد، و نمی‏شود انسان امر به معروف و نهی از منکر اسلام را بگیرد و عبادتش را رها کند.

آزادی معنوی، ص 80

تحریف مخصوص ما ایرانیها به امام زین العابدین علیه السلام!!!

 یک چیزی که مخصوص ما ایرانیهاست من عرض می‏کنم [و آن این است که می‏گوییم‏] «امام زین العابدین بیمار»....

...من نمی‏دانم چطور شده که ما فارسی زبانها این لقب را به امام داده‏ایم؟! البته علتش معلوم است. امام زین العابدین تنها در ایام حادثه عاشورا- بگویم من الاتفاق، بگویم تقدیر الهی بود برای اینکه امام زنده بماند و نسل امام حسین از این طریق محفوظ بماند- بیمار بودند و همان بیماری ایام عاشورا سبب نجات ایشان شد. چند بار تصمیم گرفتند امام را بکشند، چون بیماری ایشان در آن وقت شدید بود، گفتند: «انَّهُ لِما بِهِ» «1» یعنی این که دارد می‏میرد، چرا دیگر او را بکشیم؟ کیست در دنیا که در عمرش بیمار نشود؟ هر کسی در عمرش یک بار، دو بار بیمار می‏شود. دیگر در غیر این چند روز شما ببینید یک جا نوشته‏اند که امام زین العابدین بیمار بود؟ ولی ما امام زین العابدین را یک آدم بیمارِ مریضِ زردرنگِ تبِ لازمی [تصور کرده‏ایم‏] که همیشه عصا به دستش است و [با] کمر خم دارد راه می‏رود و آه می‏کشد. آن وقت می‏گوییم امام چهارم ما هم هست. همین دروغ و تحریف سبب شده است که بسیاری از اشخاص آه بکشند، ناله کنند، خودشان را به موش مردگی بزنند و مردم از آنها احترام کنند، بگویند ببین آقا را! درست امام زین العابدین بیمار! این تحریف است....

....ما ایرانیها یک مردم ضعیف پسندی هستیم. آه و ناله کردن در میان ما سرقفلی دارد. هرکس می‏خواهد بگوید من آدم خوبی هستم، خودش را شل می‏کند، رها می‏کند، آه می‏کشد، ناله می‏کند. این معلول همین دروغی است که ما به امام زین العابدین نسبت داده‏ایم و ایشان را «امام زین العابدین بیمار» می‏خوانیم. تا شخصی می‏گوید آه، می‏گوییم درست مثل امام زین العابدین بیمار!.

حماسه حسینی ج1، ص111وص112وص 113

انسان کامل همین جاست...

 

نمونه ای از جامعیت امیرالمومنین(ع)

یکی از مظاهر جامعیت و انسان کامل بودن علی این است که در مقام اثبات و عمل، با فرقه‌های گوناگون و انحرافات مختلف روبرو شده است و با همه مبارزه کرده است. گاهی او را در صحنه مبارزه با پول پرست‌ها و دنیاپرستان متجمّل می‌بینیم، گاهی هم در صحنه مبارزه با سیاست پیشه‌های ده رو و صدرو، گاهی با مقدس نماهای جاهل و منحرف.

 

جاذبه ودافعه علی (ع)، ص101

 

گفتند و رفتند و به حرف مرجع تقلیدشان اعتنا نکردند.!!!

ما اگر بخواهیم برای یک هدف مقدس قدم برداریم، از یک وسیله مقدس و حداقل از یک وسیله مشروع می‏توانیم استفاده کنیم. اگر وسیله نامشروع بود، نباید به طرف آن برویم...

... هزاران چیز در شبیه خوانی داخل شده بود که آن را به هر چیزی شبیه می‏کرد غیر از حادثه کربلا و قضیه امام حسین. و چه خیانتها و شهوترانی‏ها و اکاذیب و حقّه بازی‏ها در همین شبیه خوانی‏ها می‏شد که گاهی به‏طور قطع مرتکب امر حرام می‏شدند؛ به هیچ چیز پایبند نبودند...

...ولی ما می‏دیدیم و همه اطلاع دارند که خود مسأله شبیه خوانی برای مردم هدف شده بود...

...به ایشان(آیت الله بروجردی ره) گفتند وضع شبیه خوانی ما این‏جور است. دعوت کردند، تمام رؤسای هیئتها به منزل ایشان آمدند. از آنها پرسیدند: شما مقلّد چه کسی هستید؟ همه گفتند: ما مقلّد شما هستیم. فرمودند: اگر مقلّد من هستید، فتوای من این است که این شبیه‏هایی که شما به این شکل درمی‏آورید حرام است. با کمال صراحت به آقا عرض کردند که آقا ما در تمام سال مقلّد شما هستیم الّا این سه چهار روز که ابداً از شما تقلید نمی‏کنیم!! گفتند و رفتند و به حرف مرجع تقلیدشان اعتنا نکردند. این نشان می‏دهد که هدفْ امام حسین نیست، هدفْ اسلام نیست....

حماسه حسینی ج1، ص 313و314

قدرت محبت

 

در پی اهل حقیقت باشیم

گاهی بزرگانی را می‌بینیم که ارادتمندان آنان حتی در  راه رفتن و لباس پوشیدن و برخوردها و ژست سخن از آنان تقلید می‌کنند. این تقلید اختیاری نیست، خودبه خود و طبیعی است. نیروی محبت و ارادت است که در تمام ارکان هستی محب اثر می‌گذارد و در همه حال او را همرنگ محبوب می‌سازد. این است که هر انسانی باید برای اصلاح خویش دنبال اهل حقیقتی بگردد و به او عشق بورزد تا [به‌] راستی بتواند خویش را اصلاح کند.

 

جاذبه ودافعه علی(ع)، ص70

به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم!!!

 

...امروز باید در و دیوار این شهر با شعار فلسطین تکان می‏خورد. مرتّب دروغ در مغز ما کردند که این یک مسأله داخلی است، مربوط به عرب و اسرائیل است. باز به قول عبدالرحمن فرامرزی اگر مربوط به اینهاست و مذهبی نیست، چرا یهودیان دیگر دنیا مرتب برای اینها پول می‏فرستند؟.

 ما چه جوابی در مقابل اسلام و پیغمبر خدا داریم؟ آیا چند روز پیش در روزنامه نخواندید که در سال گذشته یهودیان سایر نقاط دنیا، نه یهودیانی که فعلًا شناسنامه اسرائیلی دارند، پانصد میلیون دلار برای اینها فرستادند که با این پولها فانتوم بخرند و بر سر مسلمانان بمب بریزند؟! شنیده‏ام یهودیان ایران خودمان در سال گذشته معادل پول دو فانتوم فرستادند. سی و شش میلیون دلار پول از یهودیان ایران خودمان برای آنها به عنوان کمک رفت. و من آن یهودیها را به عنوان اینکه یهودی هستند ملامت نمی‏کنم، ما خودمان را باید ملامت کنیم. او به همکیشش کمک کرده است؛ با کمال افتخار پول می‏فرستد، رسیدش هم از موشه دایان می‏آید و آن را در بازار هم نشان می‏دهد، می‏گوید بیا رسیدش را ببین. مگر همین دو سه شب پیش ننوشتند (من بریده‏اش را از «اطلاعات» دارم) که الآن فقط یهودیان مقیم امریکا روزی یک میلیون دلار به اسرائیل کمک می‏کنند؟! آنوقت تلاش ما مسلمین در این زمینه چه بوده است؟ به خدا خجالت دارد ما خودمان را مسلمان بدانیم، خودمان را شیعه علی بن ابیطالب بخوانیم...

حماسه حسینی ج1، ص 274

ای مردم این طور انتظار نداشته باشید!!

 

...ای مردم! انتظار نداشته باشید دیگران از خارج بیایند وضع شما را سروسامان دهند. ملتی که بخواهد مستشار خارجی برایش تصمیم بگیرد، تا ابد آدم نخواهد شد....

... اگر انتظار بیهوده داشتن کار صحیحی بود و انسان می‏خواست فقط به شخص خود اتکا کند، حسین بن علی علیه السلام شایسته‏تر از هرکس بود که منتظر بنشیند تا خدا رحمت خود را بر او و امت او نازل کند. چرا نکرد؟ حسین می‏خواست‏ «انَّ اللَّهَ لا یغَیرُ ما بِقَوْمٍ حَتّی‏ یغَیروا ما بِانْفُسِهِمْ» باشد...

 

حماسه حسینی ج1، ص 210

واللَّهِ و باللَّهِ ما در برابر این قضیه مسؤولیم!

 

چرا باید کارنامه ما ملت در امر به معروف و نهی از منکر اینقدر پست و پایین باشد؟! امر به معروف و نهی از منکر یعنی چه؟ یعنی همدردی، همبستگی، همکاری، همگامی، تعرّف (شناسایی)، آگاهی، قدرت. آن که روز اول این اصل را طرح کرد، برای این طرح کرد که می‏دانست دینش دین اجتماعی است، دین فردی نیست، دین صومعه و دیر نیست. آنها که یک عمر در دیرها و صومعه‏ها زندگی کردند، امروز دارند متشکل می‏شوند، همبستگی و همدردی پیدا می‏کنند؛ ما که دینمان دین اجتماع و زندگی و همکاری و وحدت و همبستگی است، به سوی انفراد و تنهایی و جدایی و تفرّق گرایش پیدا کرده‏ایم....

...واللَّهِ و باللَّهِ ما در برابر این قضیه مسؤولیم. به خدا قسم مسؤولیت داریم. به خدا قسم ما غافل هستیم. واللَّهِ قضیه‏ای که دل پیغمبر اکرم را امروز خون کرده است، این قضیه است. داستانی که دل حسین بن علی را خون کرده، این قضیه است. اگر می‏خواهیم به خودمان ارزش بدهیم، اگر می‏خواهیم به عزاداری حسین بن علی ارزش‏ بدهیم، باید فکر کنیم که اگر حسین بن علی امروز بود و خودش می‏گفت برای من عزاداری کنید، می‏گفت چه شعاری بدهید؟ آیا می‏گفت بخوانید: «نوجوان اکبر من» یا می‏گفت بگویید: «زینب مضطرّم الوداع، الوداع»؟! چیزهایی که من (امام حسین) در عمرم هرگز به این‏جور شعارهای پست کثیف ذلّت‏آور تن ندادم و یک کلمه از این حرفها را نگفتم. اگر حسین بن علی بود می‏گفت: اگر می‏خواهی برای من عزاداری کنی، برای من سینه و زنجیر بزنی، شعار امروز «1» تو باید فلسطین باشد...

حماسه حسینی، ج1، ص 268و273

تشیع مکتب عشق است...

 

عاشق باشیم

از بزرگترین امتیازات شیعه بر سایر مذاهب این است که پایه و زیر بنای اصلی آن محبت است. از زمان شخص نبی اکرم که این مذهب پایه گذاری شده است زمزمه محبت و دوستی بوده است. آنجا که در سخن رسول اکرم جمله‌ «عَلِی وَ شیعَتُهُ هُمُ الْفائِزونَ»  را می‌شنویم، گروهی را در گرد علی می‌بینیم که شیفته او و گرم او و مجذوب او می‌باشند. از این رو تشیع مذهب عشق و شیفتگی است. تولّای آن حضرت مکتب عشق و محبت است. عنصر محبت در تشیع دخالت تام دارد. تاریخ تشیع با نام یک سلسله از شیفتگان و شیدایان و جانبازان سر از پا نشناخته توأم است.

جاذبه ودافعه علی(ع)، ص40

پاسخ محکم و زیبا امام علی (ع) به صحابه ای که در جنگ جمل شک کرده بود

 

مردی از صحابه امیرالمؤمنین در جریان جنگ جمل، سخت در تردید قرار گرفته بود. او دو طرف را می‌نگریست. از یک طرف علی را می‌دید و شخصیتهای بزرگ اسلامی..

... این مرد محضر امیرالمؤمنین شرفیاب شد و گفت: «ایمْکنُ انْ یجْتَمِعَ زُبَیرٌ وَ طَلْحَةُ وَ عائِشَةُ عَلی‌ باطِلٍ؟» آیا ممکن است طلحه و زبیر و عایشه بر باطل اجتماع کنند؟ شخصیتهایی مانند آنان از بزرگان صحابه رسول اللَّه چگونه اشتباه می‌کنند و راه باطل را می‌پیمایند؟ آیا این ممکن است؟

علی در جواب سخنی دارد که دکتر طه حسین، دانشمند و نویسنده مصری، می‌گوید سخنی محکمتر و بالاتر از این نمی‌شود؛ بعد از آنکه وحی خاموش گشت و ندای آسمانی منقطع شد، سخنی به این بزرگی شنیده نشده است‌ «1». فرمود:

انَّک لَمَلْبُوسٌ عَلَیک، انَّ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ لا یعْرَفانِ بِاقْدارِ الرِّجالِ، اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ اهْلَهُ وَ اعْرِفِ الْباطِلَ تَعْرِفْ اهْلَهُ‌ «2».

 سرت کلاه رفته و حقیقت بر تو اشتباه شده. حق و باطل را با میزان قدر و شخصیت افراد نمی‌شود شناخت. این صحیح نیست که تو اول شخصیتهایی را مقیاس قرار دهی و بعد حق و باطل را با این مقیاسها بسنجی: فلان چیز حق است چون فلان و فلان با آن موافقند و فلان چیز باطل است چون فلان و فلان با آن مخالف. نه، اشخاص نباید مقیاس حق و باطل قرار گیرند. این حق و باطل است که باید مقیاس اشخاص و شخصیت آنان باشند. یعنی باید حق شناس و باطل شناس باشی نه اشخاص و شخصیت شناس...

جاذبه دافعه علی (ع)، ص 119وص120

تعبیر بسیار زیبای آیت‌الله مطهری (ره) از تفاوت جامعه مرده و زنده

 

وقتی بچه بودم منزلمان در حضرت عبدالعظیم بود و آن زمان قطار راه‏آهن به صورت امروز نبود و فقط همین قطار تهران- شاه‏عبدالعظیم بود. من می‏دیدم که قطار وقتی در ایستگاه ایستاده بچه‏ها دورش جمع می‏شوند و آن را تماشا می‏کنند و به زبان حال می‏گویند ببین چه موجود عجیبی است! معلوم بود که یک احترام و عظمتی برای آن قائل هستند. تا قطار ایستاده بود با یک نظر تعظیم و تکریم و احترام و اعجاب به آن نگاه می‏کردند. کم‏کم ساعت حرکت قطار می‏رسید و قطار راه می‏افتاد. همین‏که راه می‏افتاد بچه‏ها می‏دویدند، سنگ برمی‏داشتند و قطار را مورد حمله قرار می‏دادند. من تعجب می‏کردم که اگر به این قطار باید سنگ زد چرا وقتی که ایستاده یک ریگ کوچک هم به آن نمی‏زنند، و اگر باید برایش اعجاب قائل بود اعجابِ بیشتر در وقتی است که حرکت می‏کند. این معمّا برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم. دیدم این قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هرکسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن است مورد احترام است. تا ساکت است مورد تعظیم و تبجیل است، اما همین‏که به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند بلکه سنگ است که به طرف او پرتاب می‏شود.

این نشانه یک جامعه مرده است، ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که متکلّم هستند نه ساکت، متحرّکند نه ساکن، باخبرترند نه بی‏خبرتر.

احیای تفکر اسلامی، ص 23

این طور بهتر است

 

....گاهی که می‏خواهید امر به معروف یا نهی از منکر کنید، مستقیم وارد می‏شوید، حرف را مستقیم می‏زنید؛ یعنی اگر می‏خواهید کسی را وادار به کاری کنید می‏گویید: من از جنابعالی خواهش می‏کنم فلان کار را انجام دهید. ولی یک وقت هم به‏طور غیرمستقیم به او تفهیم می‏کنید، که البته مؤثرتر و مفیدتر است؛ یعنی بدون آنکه او بفهمد که شما دارید با او حرف می‏زنید، از کسی که فلان کار را کرده است تعریف می‏کنید، کار او را توجیه و تشریح می‏کنید، می‏گویید: فلان کس در فلان مورد چنین عمل کرده، این‏طور رفتار کرده و ... تا او بداند و بفهمد. این، بهتر در او اثر می‏گذارد کما اینکه عمل هم به‏طور غیرمستقیم مؤثرتر است.

 

حماسه حسینی ج1، ص 234

اینها هم امر به معروف و نهی از منکر است

 

یک درجه امر به معروف و نهی از منکر این است که مردم! بر فرزندانتان اسمهای اسلامی بگذارید. این امر به معروف است. مبارزه کنید با اسمهای غیراسلامی. این نهی از منکر است. برای مؤسساتتان نام اسلامی بگذارید. نامهای اسلامی را زنده نگه دارید.

 

حماسه حسینی ج1، ص 223

اثر شخصیت حماسی اینچنین است.

.. اثر و خاصیت یک سخن یا تاریخچه و یا شخصیت حماسی این است که در روحْ موج به وجود می‏آورد، حمیت و غیرت به وجود می‏آورد، شجاعت و صلابت به وجود می‏آورد؛ در بدنها، خونها را به حرکت و جوشش درمی‏آورد و تن‏ها را از رخوت و سستی خارج می‏کند و چابک و چالاک می‏نماید.

حماسه حسینی ج1، ص41

جوهر دین جز محبت چیزی نیست...                                                                                                                                                                           

                                                                                                                                                                                                                               برید عجلی می گوید: در محضرامام باقرعلیه السلام بودم.مسافری از خراسان که آن راه دور را پیاده طی کرده بودبه حضور امام شرفیاب شد.پاهایش را که ازکفش درآورد شکافته شده وترک برداشته بود.گفت:به خداسوگند من رانیاورد ازآنجا که آمدم مگر دوستی شما اهل بیت.امام فرمود:به خدا قسم اگر سنگی ما را دوست بدارد،خداوند آن را با محشور کند وقرین گرداند (و هل الدین الاالحب) آیا دین چیزی غیر از دوستی است؟                                                                                                                                                                                   

جاذبه ودافعه علی(ع)، ص 40

احمقانه فکر نکنیم!!!! که  حسین (ع) شرکت بیمه تاسیس کرده است

 

...یکی از اصول معتقَدات مسیحی مسأله [به‏] صلیب‏ رفتن مسیح است برای اینکه فادی باشد. الآن «الفادی» لقب مسیح است. این از نظر مسیحیت جزء متن مسیحیت است. می‏گویند عیسی به‏دار رفت و این به‏دار رفتن عیسی کفاره گناه امت شد، یعنی گناهان خودشان را به حساب عیسی می‏گذارند. فکر نکردیم این حرف مال دنیای مسیحیت است و با روح اسلام سازگار نیست، با سخن حسین سازگار نیست. به خدا قسم تهمت به ابا عبداللَّه است. و اللَّهِ اگر کسی در روز ماه رمضان روزه داشته باشد و این حرف را به حسین بن علی نسبت بدهد و بگوید شهادت حسین برای چنین کاری بود و از او نقل کند، روزه‏اش باطل است. دروغ بر حسین است. ابا عبداللَّه که برای مبارزه با گناه کردن قیام کرد، ما گفتیم قیام کرد که سنگری برای گنهکاران بشود. ما گفتیم حسین یک شرکت بیمه تأسیس کرد، بیمه گناه. گفت شما را از نظر گناه بیمه کردم. در عوض چه می‏گیرم؟ شما برای من اشک بریزید، من در عوض گناهان شما را جبران می‏کنم، اما شما هرچه می‏خواهید باشید، ابن زیاد باشید، عمر سعد باشید. ما می‏گوییم یک ابن زیاد در دنیا کم بود، یک عمر سعد در دنیا کم بود، یک سنان بن انس در دنیا کم بود، یک خولی در دنیا کم بود، امام حسین خواست خولی در دنیا زیاد شود، عمرسعد در دنیا زیاد شود، گفت ایها الناس هرچه می‏توانید بد باشید که من بیمه شما هستم!...

حماسه حسینی ج1، ص 97

این فکر مرده و مسخ شده ، در اسلام نیست!!!!

 

 اما به فکر امروز خودمان که نگاه می‏کنیم می‏بینیم عمل به عناوین و اسامی مختلف تحقیر می‏شود؛ می‏بینیم ملت ما به چیزی که اعتنا ندارد عمل است. مثلًا پیش خودش خیال می‏کند که اگر بتوانم در حرم حضرت رضا علیه السلام یا در حرم امام حسین علیه السلام یک جا قبری پیدا کنم، این جانشین همه چیز حساب می‏شود. این کجا و فکر اسلام  کجا!

 

....این را می‏گویند یک فکر مسخ‏شده و مرده. اینکه می‏گوییم احیای تفکر اسلامی، یکی از مواردش این است که در مسئله عمل، فکر ما باید زنده بشود، باید بفهمیم اسلام دین عمل است، دین وابستگیهای خیالی نیست.

 

 احیای تفکر اسلامی، ص 46

 

پیام شهید وقتی که منتقل می شود روی صفحه دلها!

 

امام حسین پیام خونین خودش را روی صفحه لرزان هوا ثبت کرد، ولی چون توأم با خون و رنگ قرمز بود، در دلها حک شد. امروز شما میلیونها افراد از عرب و عجم را می‏بینید که پیام امام حسین را می‏دانند:

«انّی لا ارَی الْمَوْتَ الّا سَعادَةً وَ لَاالْحَیوةَ مَعَ الظّالِمینَ الّا بَرَماً»(1)

آنجا که انسان می‏خواهد زندگی کند ننگین، آنجا که می‏خواهد زندگی کند با ظالم و ستمگر، آنجا که می‏خواهد زندگی فقط برایش نان خوردن و آب نوشیدن و خوابیدن و زیر بار ذلتها رفتن باشد، مرگ هزاران بار بر این زندگی ترجیح دارد. این پیام شهید است.

 

حماسه حسینی ج1، ص 135

قابل توجه عده ای منتسبان .... حتی حضرت زهرا (س) هم اهل عمل بود

 

....روایت است که پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله رو می‏کند به یگانه فرزند عزیزش وجود مقدس صدیقه طاهره سلام‏اللَّه علیها- آن کسی که درباره‏اش می‏گوید: بِضْعَةٌ مِنّی‏ او پاره جگر من است- و می‏فرماید:

 یا فاطِمَةُ اعْمَلی بِنَفْسِک‏

دخترکم! خودت برای خودت عمل کن‏ انّی لااغْنی عَنْک شَیئاً من به درد تو نمی‏خورم، از انتسابت با من کاری ساخته نیست. تعلیمات مرا بپذیر و دستورات مرا عمل کن، مگو پدرم پیغمبر است. پدرم پیغمبر است، به دردت نمی‏خورد، به دستور پدرت عمل کردن به دردت می‏خورد....

 

 احیای تفکر اسلامی، ص 47

 

                                    

امر به معروف و نهی از منکر امام حسین (ع) اینطور بود

 

... گاهی ما امر به معروف و نهی از منکر می‏کنیم، ولی نه تنها به این اصل ارزش نمی‏دهیم بلکه ارزشش را پایین می‏آوریم. الآن در ذهن عامه مردم، به چه می‏گویند امر به معروف و نهی از منکر؟ یک مسائل جزئی، نمی‏گویم مسائل نادرست (بعضی از آنها نادرست هم هست)، ولی اینها وقتی در کلّش واقع شود زیباست. مثلًا اگر امر به معروف و نهی از منکرِ کسی فقط این باشد که آقا! این انگشتر طلا را از دستت بیرون بیاور، این در جای خودش درست است، حرف درستی است اما نه اینکه انسان هیچ منکری را نبیند جز همین یکی، جز مسأله ریش، جز مسائل مربوط به مثلًا کت و شلوار. یکی از آقایان می‏گفت: شخصی را دیدم که درباره شخص دیگری خیلی قُر می‏زد. دیدم در حد تکفیر و تفسیق، درباره او عصبانی است. گفتم: مگر او چه کرده که تو او را اینقدر بد می‏دانی (یک آدم بد ملعون جهنمی)؟ گفت: آخر او «لب برگردون پیرهن آدمیه» یعنی پیراهنش یقه‏دار است (خنده حضار). حال وقتی که نهی از منکر ما در این حد بخواهد تنزل کند، ما این اصل را پایین آورده‏ایم، حقیر و کوچک کرده‏ایم.

...ولی حسین را ببینید! امر به معروف و نهی از منکر، کار او بود از بیخ و بن. به تمام معروفهای اسلام نظر داشت و فهرست می‏داد، و نیز به تمام منکرهای جهان اسلام. می‏گفت: اولین و بزرگترین منکر جهان اسلام خود یزید است: «فَلَعَمْری مَاالْامامُ الَّا الْعامِلُ بِالْکتابِ، الْقائِمُ بِالْقِسْطِ وَ الدّائِنُ بِدینِ الْحَقِّ» «1» امام و رهبر باید خودش عامل به کتاب باشد، خودش عدالت را بپا دارد و به دین خدا متدین باشد.

                        حماسه حسینی ج1، ص 142

حسین (ع) درس غیرت به مردم داد

 

...حسین بن علی درس غیرت به مردم داد، درس تحمل و بردباری به مردم داد، درس تحمل شداید و سختیها به مردم داد. اینها برای ملت مسلمان درسهای بسیار بزرگی بود. پس اینکه می‏گویند حسین بن علی چه کرد و چطور شد که دین اسلام زنده شد، جوابش همین است که حسین بن علی روح تازه دمید، خونها را به جوش آورد، غیرتها را تحریک کرد، عشق و ایده آل به مردم داد، حس استغنا در مردم به وجود آورد، درس صبر و تحمل و بردباری و مقاومت و ایستادگی در مقابل شداید به مردم داد، ترس را ریخت؛ همان مردمی که تا آن مقدار می‏ترسیدند، تبدیل به یک عده مردم شجاع و دلاور شدند.

 

حماسه حسینی ج1، ص 42

مستکبران بدانند هیچ ترسی از آبیاری  درخت مکتب  حسین (ع) با  خون خود نداریم .!!!(1)

 

...آن ناکس پسر ناکس، آن زنازاده پسر زنازاده، امیر شما، فرمانده کلّ شما، آن کسی که شما به فرمان او آمده‏اید، به من گفته است که از این دو کار یکی را انتخاب کن: یا شمشیر یا تن به ذلت دادن. آیا من تن به ذلت بدهم؟ هیهات که ما زیر بار ذلت برویم! ما تن خودمان را در جلوی شمشیرها قرار می‏دهیم ولی روح خودمان را در جلوی شمشیر ذلت هرگز فرود نمی‏آوریم. خدای من که در راه رضای او قدم برمی‏دارم راضی نیست و می‏گوید نکن، پیغمبر که وابسته به مکتب او هستم می‏گوید نکن، آن دامنهایی که من در آنها بزرگ شده‏ام، دامن علی که روی زانوی او نشسته‏ام به من می‏گوید تن به ذلت نده.

این یک حماسه است اما نه یک حماسه شخصی یا قومی. در آن منیت نیست، خودپرستی نیست، خداپرستی است.

 

حماسه حسینی ج1، ص 39

مستکبران بدانند، هیچ ترسی از آبیاری درخت مکتب حسین (ع) با خون خود نداریم( 2)

 

...حسین را یک روز کشتند و سر او را از بدن جدا کردند، اما حسین که فقط این تن نیست، حسین که مثل من و شما نیست؛ حسین یک مکتب است و بعد از مرگش زنده‏تر می‏شود. دستگاه بنی امیه خیال کرد که حسین را کشت و تمام شد، ولی بعد فهمید که مرده حسین از زنده حسین مزاحمتر است..

 

حماسه حسینی، ص 20

مقابل اینچنین زاهد های جاهلی باید ایستاد!!

 

خوارج...

...در این مردم جهالت و عبادت توأم بود. علی می‌خواست با جهالت آنها بجنگد. اما چگونه ممکن بود جنبه زهد و تقوا و عبادت اینها را از جنبه جهالتشان تفکیک کرد، بلکه عبادتشان عین جهالت بود. عبادت توأم با جهالت از نظر علی- که اسلام شناس درجه اول است- ارزشی نداشت. لهذا آنها را کوبید و وجهه زهد و تقوا و عبادتشان نتوانست سپری در مقابل علی قرار گیرد.....

 

جاذبه دافعه علی (ع)، ص 136

خودمان را این جور گول نزنیم!!!

 

.... ممکن است بعضی اشخاص خودشان را گول بزنند و خیال کنند محیط و معاشرت در آنها تأثیر ندارد، ولی اشتباه است، انسان با روحی بسیار حساس و قابل تغییر آفریده شده. تغییرات روحی که در انسان پیدا می‏شود مگر خیلی زیاد باشد که خودش بفهمد و الّا کمتر خود شخص متوجه تغییرات و تبدیلات روحی خود می‏شود.

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 246

پول که نمی تواند انسان را بنده کند!!!

 

.....آنجا هم که انسان فکر می‏کند بنده و برده دنیاست، بنده مال و ثروت است، واقعاً بنده مال و ثروت نیست، بنده خصایص روحی خودش است، بنده حیوانیت خودش است، بنده حرص است، یعنی خودش خودش را برده گرفته است و الّا پول که نمی‏تواند انسان را بنده کند، زمین که قدرت ندارد انسان را برده کند، گوسفند که قدرت ندارد انسان را برده کند، ماشین که قدرت ندارد، جماد است....

ادامه در کتاب آزادی معنوی، ص 29

این زهد از اسلام نیست!!!    اینها زاهد مرده اند!!!

...پس این زاهدهایی که می‏بینیم مظهر زهدشان فقط این است که با کسی حرف نزنند، به کار کسی کاری نداشته باشند، سکوت کنند، از این کنار بیایند و از آن کنار بروند، عبایشان را سرشان بکشند و با کسی حرف نزنند، زهد اینها زهد مرده است و زهد اسلام نیست. اسلام از چنین زهدها و چنین زاهدها بیزار است.

تفکر اسلامی، ص 101

اگر جاهل و نادان مظهر قدس و تقوا شود...

 

....هر وقت جاهلها و نادانها و بی‌خبرها مظهر قدس و تقوا شناخته شوند و مردم آنها را سمبل مسلمان عملی بدانند، وسیله خوبی به دست زیرکهای منفعت پرست می‌افتد. این زیرکها همواره آنها را آلت مقاصد خویش قرار می‌دهند و از وجود آنها سدی محکم جلو افکار مصلحان واقعی می‌سازند.

جاذبه دافعه علی (ع)، ص 151

اگر مسلمان احمق باشیم..

 

....باید توجه داشت که هر اندازه احمق زیاد باشد، بازار نفاق داغتر است. مبارزه با احمق و حماقت، مبارزه با نفاق نیز هست زیرا احمق ابزار دست منافق‌ است. قهراً مبارزه با احمق و حماقت، خلع سلاح کردن منافق، و شمشیر از دست منافق گرفتن است.

جاذبه دافعه علی (ع)، ص 158

شما چه قدر لذت معنوی دارید؟؟؟؟

 

...ایمان حلاوتی دارد فوق همه حلاوتها. لذت معنوی آنگاه مضاعف می‏شود که کارهایی از قبیل کسب علم، احسان، خدمت، موفقیت و پیروزی، از حس دینی ناشی گردد و برای خدا انجام شود و در قلمرو «عبادت» قرار گیرد.

انسان و ایمان، ص 43

کدام مکتب جز اسلام میتواند؟؟؟؟؟

 

اسلام عملًا توانسته از میان همه گروهها حامی و پشتیبان جلب کند حتی از میان طبقه‏ای که با آنها به نبرد برخاسته است یعنی طبقه ملأ و مترف به اصطلاح قرآن. سربازگیری از طبقه‏ای علیه خود آن طبقه و از گروهی علیه منافع خود آن گروه، بلکه شورانیدن یک فرد علیه تبهکاری شخص خودش، کاری است که اسلام فراوان در طول تاریخ کرده و می‏کند.

 

...قادر است فرد را علیه تبهکاری خودش برآشوباند و بشوراند و «انقلاب خود علیه خود» به وجود آورد که نامش «توبه» است.

 

انسان و ایمان، ص 58

مساوات در سیره نبوی اینگونه بود( 1)

 

در حجّة الوداع فریاد می‌زند:

«ایهَاالنّاسُ! انَّ رَبَّکمْ واحِدٌ وَ انَّ اباکمْ واحِدٌ، کلُّکمْ لِآدَمَ وَ آدَمُ مِنْ تُرابٍ، لافَضْلَ لِعَرَبِی عَلی‌ عَجَمِی الّا بِالتَّقْوی‌.» «2».

 ایهاالناس! پروردگار همه مردم یکی است، پدر همه مردم یکی است، همه‌تان فرزند آدم هستید، آدم هم از خاک آفریده شده است. جایی باقی نمی‌ماند که کسی به نژاد خودش، به نسب خودش، به قومیت خودش و به این‌جور حرفها افتخار

کند. همه از خاک هستیم، خاک که افتخار ندارد. پس افتخار به فضیلتهای روحی و معنوی است، به تقواست.

ملاک فضیلت فقط تقواست و غیر از این چیز دیگری نیست.

سیری در سیره نبوی، ص 246

مساوات در سیره نبوی این گونه بود(2)

 

آیا درباره مساوات افراد بنی آدم، سخنی از این بالاتر می‌توان گفت: «النّاسُ سَواءٌ کاسْنانِ الْمُشْطِ» «1». (حال من نمی‌دانم شانه‌ای را هم درآورد یا نه). شانه را نگاه کنید، دندانه‌های آن را ببینید. ببینید آیا یکی از دندانه‌های آن از دندانه دیگر بلندتر هست؟ نه. انسانها مانند دندانه‌های شانه برابر یکدیگرند. ببینید در آن محیط و در آن زمان، انسانی اینچنین درباره مساوات انسانها سخن می‌گوید که بعد از هزار و چهارصد سال هنوز کسی به این خوبی سخن نگفته است!.

 

سیری در سیره نبوی، ص 246

 

 

 

در اسلام تضادی بین علم و ایمان نیست

 

متأسفانه در جهان مسیحیت به واسطه برخی قسمتهای تحریفی‏ عهد عتیق (تورات‏) اندیشه‏ای در اذهان رسوخ یافته است که هم برای علم گران تمام شده و هم برای ایمان. آن اندیشه، اندیشه تضاد علم و ایمان است. ریشه اصلی این اندیشه همان است که در عهد عتیق‏ «سِفر پیدایش» آمده است. در باب دوم، آیه 16 و 17 «سِفر پیدایش» درباره آدم و بهشت و شجره ممنوعه چنین آمده است:....

 

ادامه در کتاب انسان و ایمان، ص20.

علم و ایمان

 

علم زیبایی عقل است و ایمان زیبایی روح؛ علم زیبایی اندیشه است و ایمان زیبایی احساس. هم علم به انسان امنیت می‏بخشد و هم ایمان؛ علم امنیت برونی می‏دهد و ایمان امنیت درونی.

انسان و ایمان، ص23

عالم بی ایمان، نه!

 

علم بدون ایمان نیز تیغی است در کف زنگی مست؛ چراغی است در نیمه شب در دست دزد برای گزیده‏تر بردن کالا. این است که انسان عالِمِ بی‏ایمان امروز، با انسان جاهل بی‏ایمان دیروز، از نظر طبیعت و ماهیت رفتارها و کردارها کوچکترین تفاوتی ندارد.

انسان و ایمان، ص28

 

ایمان مؤمنان نادان!

 

آنجا که علم و معرفت نیست، ایمان مؤمنان نادان وسیله‏ای می‏شود در دست منافقان زیرک، که نمونه‏اش را در خوارج صدر اسلام و در دوره‏های بعد به اشکال مختلف دیده و می‏بینیم.

 

انسان و ایمان، ص28

کاش ما هم هجرت کنیم....

 

فضیل بن عیاض مردی است که در ابتدا دزد بود. بعد تحولی در او پیدا شد، تمام گناهان را کنار گذاشت، توبه واقعی کرد و بعدها یکی از بزرگان شد. نه فقط مرد باتقوایی شد، بلکه معلم و مربی عده دیگری شد، درحالی که قبلًا یک دزد سر گردنه گیری بود که مردم از بیم او راحتی نداشتند. یک شب از دیواری بالا می‏رود، روی دیوار می‏نشیند و می‏خواهد از آن پایین بیاید. اتفاقاً مرد عابد و زاهدی شب زنده داری می‏کرد، نماز شب می‏خواند، دعا می‏خواند، قرآن می‏خواند و صدای حزین قرآن خواندنش به گوش می‏رسید. ناگهان صدای قرآن خوان را شنید که اتفاقاً به این آیه رسیده بود: الَمْ یأْنِ لِلَّذینَ امَنوا انْ تَخْشَعَ قُلوبُهُمْ لِذِکرِ اللَّهِ‏ «2» آیا وقت آن نرسیده که مدعیان ایمان، قلبشان برای یاد خدا نرم و آرام شود؟ یعنی تا کی قساوت قلب، تا کی تجرّی و عصیان، تا کی پشت به خدا کردن؟! آیا وقت روبرگرداندن، رو کردن به سوی خدا نیست؟ آیا وقت جدا شدن از گناهان نیست؟ این مرد که این جمله را روی دیوار شنید، گویی به خود او وحی شد، گویی مخاطبْ شخص اوست؛ همان جا گفت: خدایا! آری، وقتش رسیده است، الآن هم وقت آن است. از دیوار پایین آمد و بعد از آن، دزدی، شراب، قمار و هرچه را که احیاناً مبتلا به آن بود کنار گذاشت. از همه هجرت کرد و دوری گزید. تا حدی که برای او مقدور بود، اموال مردم را به‏صاحبانشان پس داد یا لااقل استرضاء کرد، حقوق الهی را ادا کرد، جبران مافات کرد. پس این هم مهاجر است یعنی از سیئات و گناهان دوری گزید.

آزادی معنوی، ص166_167

تعصب نژادی ممنوع!!!

 

در روضه کافی می‏نویسد: روزی سلمان فارسی در مسجد پیغمبر نشسته بود. عده‏ای از اکابر اصحاب نیز حاضر بودند. سخن از اصل و نسب به میان آمد. هر کسی درباره اصل و نسب خود چیزی می‏گفت و آن را بالا می‏برد. نوبت به سلمان رسید. به او گفتند: تو از اصل و نسب خودت بگو. این مرد فرزانه تعلیم یافته و تربیت شده اسلامی به جای اینکه از اصل و نسب و افتخارات نژادی سخن به میان آورد، گفت: «انَا سَلْمانُ بْنُ عَبْدِاللَّه» من نامم سلمان است و فرزند یکی از بندگان خدا هستم، «کنْتُ ضالّاً فَهَدانِی اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ بِمُحَمَّدٍ» گمراه بودم و خداوند به وسیله محمد مرا راهنمایی کرد، «وَ کنْتُ عائِلًا فَاغْنانِی اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ» فقیر بودم و خداوند به وسیله محمد مرا بی‏نیاز کرد، «وَ کنْتُ مَمْلوکاً فَاعْتَقَنِی اللَّهُ بِمُحَمَّدٍ» برده بودم و خداوند به وسیله محمد مرا آزاد کرد. این است اصل و نسب و حسب من. در این بین، رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد شد......

ادامه در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 69

خصوصیات حق

 

از جمله خصوصیات حق که علی علیه السلام ذکر فرموده یکی این است که در زبان و سخن خیلی آسان است و در عمل و تحقق مشکل. می‏فرماید: در مرحله سخن و توصیف و شرح دادن و ذکر مزایا و خوبیها هیچ میدانی به وسعت میدان حق نمی‏رسد. چقدر خوب و آسان می‏توان در اطراف حق گفت و نوشت و توصیف کرد که در اطراف هیچ چیز دیگر این‏طور نمی‏توان میدانداری کرد. هیچ چهره‏ای مانند چهره حق زمینه توصیف و ستایش ندارد، ولی در مرحله عمل هیچ میدانی از میدان حق تنگتر و صعب العبورتر نیست و چقدر عبور از آن گردنه‏ها دشوار است.

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 100

دو نقطه ضعف مردم در مجالس عزاداری

 

‏ یکی از نقاط ضعف این است که معمولًا، هم صاحبان مجالس یعنی مؤسسین مجالس- چه آنهایی که در مساجد تأسیس یک مجلس می‏کنند و چه آنهایی که در منازلشان، بالخصوص کسانی که در منازلشان- و هم مستعمین [خواهان زیادی جمعیت هستند] و این در حدودی که من تجربه دارم استثنا ندارد. گرچه من یکی دو سال است که دیگر منبر نمی‏روم و بحثهایم منحصر است به همین جلسات محدودی که اینجا بحث می‏کنم یا در انجمن اسلامی مهندسین سالی دو سه جلسه بحث می‏کنم، ولی در چند سالی که گاهی می‏رفتم، این را احساس می‏کردم و می‏توانم بگویم برای این امر استثنا ندیدم که هم مؤسّسین و هم حتی مستمعین آن چیزی را که می‏خواهند ازدحام جمعیت است. اگر جمعیت ازدحام بکند راضی است، اگر جمعیت ازدحام نکند راضی نیست. این، نقطه ضعف است. این جلسات که برای این نیست که جمعیت ازدحام بکند یا نه! مگر ما می‏خواهیم سان ببینیم؟ مگر ما می‏خواهیم رژه برویم؟ هدف چیز دیگری است. هدف آشنا شدن با حقایق و مبارزه کردن با تحریفات است. این می‏شود یک نقطه ضعف. گوینده در مقابل این نقطه ضعف قرار می‏گیرد، چه بکند؟ با این نقطه ضعف مبارزه کند یا مثل تاج

 

نیشابوری از این نقطه ضعف استفاده کند؟ اگر بخواهد با این نقطه ضعف مبارزه کند، حقایق را به مردم بگوید، با تحریفات مبارزه کند، با هدف صاحب مجلس و هدف مستعمین که از جمع  شدن دور یکدیگر و از شلوغ شدن و از اینکه خودشان را با هم زیاد ببینند خوششان می‏آید، جور درنمی آید. و اما اگر بخواهد از این نقطه ضعف استفاده کند، فقط در این فکر است که ما چه کار بکنیم که جمعیت بیشتر جمع بشود. اینجاست که یک عالم سر دو راهی قرار می‏گیرد: از این نقطه ضعف استفاده کنم، بهره برداری کنم، به عبارت دیگر روی دوش این جمعیت سوار بشوم، حالا که اینها این قدر احمق و نادان هستند و چنین نقطه ضعفی دارند، من هم از همین نقطه ضعف استفاده کنم؟ یا علیرغم این نقطه ضعف، من با آن مبارزه کنم، بروم دنبال حقیقت، چه کار دارم به اینکه اجتماع می‏شود یا اجتماع نمی‏شود.

 

حماسه حسینی ج1، ص115

نقطه ضعف دوم

 

نقطه ضعف دوم عوام الناس در مجالس عزاداری- که خوشبختانه باید بگوییم کمتر شده است- این مسأله شور و واویلا بپا شدن است. باید منبری حتماً در آخر ذکر مصیبت کند و در این ذکر مصیبت هم نه تنها مردم اشک بریزند، اشک بریزند قبول نیست، باید مجلس از جا کنده بشود، باید شور و واویلا بپا بشود. من نمی‏گویم مجلس از جا کنده نشود، من می‏گویم این نباید هدف باشد. من می‏گویم اگر کسی در آن مسیر صحیح با بیان حقایق و واقعیات بدون آنکه یک روضه دروغی بخواند، بدون اینکه جعلی بکند، بدون اینکه تحریفی بکند، بدون اینکه برای امام حسین اصحابی بسازد که در تاریخ نبوده و خود امام حسین آنها را نمی‏شناسد چون وجود نداشته‏اند، بدون آنکه برای امام حسین فرزندانی ذکر کند که چنین فرزندانی در دنیا وجود نداشته‏اند، بدون‏ اینکه برای امام حسین دشمنانی در کربلا با نام و نشان بسازد مثل ازرق شامی و بچه‏های ازرق شامی که کاکلشان چگونه بود، که اصلًا چنین کسانی وجود نداشته‏اند، اگر اشکی از روی صداقت و حقیقت ریخت، شور و واویلا هم بپا شد، مجلس هم کربلا شد، بسیار خوب؛ ولی وقتی که نبود، آن وقت ما باید با امام حسین بجنگیم، دشمنی کنیم؟ دروغ ببندیم؟ دروغ بگوییم؟.

حماسه  حسینی ج1. ص116                                                     .                                                  

مسئله ظهور (خیلی مهم)

 

کوشش کنید فکر خودتان را در مسأله حضرت حجت با آنچه که در متن اسلام آمده تطبیق بدهید. غالب ما این مسأله را به صورت یک آرزوی کودکانه یک آدمی که دچار عقده و انتقام است درآورده‏ایم. گویی حضرت حجت فقط انتظار دارند که کی خداوند تبارک و تعالی به ایشان اجازه بدهند که مثلا بیایند ما مردم ایران را غرق در سعادت کنند یا شیعه را غرق در سعادت کنند، آنهم شیعه‏ای که ما هستیم که شیعه نیستیم. نه، این یک فلسفه بزرگ جهانی است، چون اسلام یک دین جهانی است، چون تشیع به معنی واقعی‏اش یک امر جهانی است. این را ما باید به صورت یک فلسفه بزرگ جهانی تلقی کنیم. وقتی قرآن می‏گوید: وَلَقَدْ کتَبْنا فِی الزَّبورِ مِنْ بَعْدِ الذِّکرِ انَّ الْارْضَ‏ یرِثُها عِبادِی الصّالِحونَ‏ «1»، صحبت از زمین است، نه صحبت از این منطقه و آن منطقه و این قوم و آن نژاد. اولًا امیدواری به آینده است که دنیا در آینده نابود نمی‏شود. مکرر گفته‏ام که امروز این فکر در دنیای اروپا پیدا شده که بشر در تمدن خودش به مرحله‏ای رسیده که با گوری که خودش به دست خودش کنده است یک گام بیشتر فاصله ندارد. طبق اصول ظاهری نیز همین‏طور است ولی اصول دین و مذهب به ما می‏گوید: زندگی سعادتمندانه بشر آن است که در آینده است، این که اکنون هست موقت است. دوم: آن دوره، دوره عقل و عدالت است....       

ادامه در کتاب سیری در سیره ائمه اطهار ع، ص259

تحریف ممنوع !

 

‏ یکی از معروف ترین قضایا که حتی یک تاریخ به آن گواهی نمی‏دهد، قصه لیلا مادر حضرت علی اکبر است. البته ایشان مادری به نام لیلا داشته‏اند، ولی یک مورخ‏ نگفته است که لیلا در کربلا بوده است. اما چقدر ما روضه لیلا و علی اکبر خواندیم، روضه آمدن لیلا به بالین علی اکبر! حتی من در قم در مجلسی که به نام آیة اللَّه بروجردی تشکیل شده بود، البته خود ایشان نبودند، همین روضه را شنیدم که علی اکبر رفت به میدان، حضرت به لیلا فرمود: از جدم شنیدم که دعای مادر در حق فرزند مستجاب است، برو در فلان خیمه خلوت، موهایت را پریشان کن و در حق فرزندت دعا کن، بلکه خداوند این فرزند را سالم به ما برگرداند!. اصلًا لیلایی در کربلا نبوده. بعلاوه این منطق منطق حسین نیست. منطق حسین در روز عاشورا منطق جانبازی است. درباره علی اکبر تمام مورخین نوشته‏اند که درباره هرکس که آمد اجازه خواست، اگر به نحوی می‏شد حضرت عذری برایش ذکر کند ذکر می‏کرد الّا برای علی اکبر «فَاسْتَأْذَنَ اباهُ فَأَذِنَ لَهُ» یعنی تا اجازه خواست، گفت: برو. حالا چه شعرها [خوانده می‏شود:] خیزای بابا از این صحرا رویم‏ نک به سوی خیمه لیلا رویم‏ مطلبی الآن یادم افتاد، آن خیلی عجیب بود. چند سال پیش در همین

تهران، در منزل یکی از علمای بزرگ این شهر، یکی از اهل منبر

روضه لیلا خواند. یک چیزی من آنجا شنیدم که به عمرم نشنیده بودم. گفت وقتی که حضرت لیلا رفت در آن خیمه و موهایش را پریشان کرد، بعد نذر کرد که اگر خدا علی اکبر را سالم به او برگرداند و در کربلا کشته نشود، از کربلا تا مدینه ریحان بکارد! (سیصد فرسخ راه است.) این را گفت، یکمرتبه زد زیر آواز: «نَذْرٌ عَلَی لَإنْ عادوا وَ انْ رَجَعوا- لَأَزْرَعَنَّ طَریقَ الطَّفِّ رَیحاناً» (من نذر کردم که اگر اینها برگردند، راه طفّ را ریحان بکارم.) این بیشتر برای من اسباب تعجب شد که این شعر عربی از کجا پیدا شد؟ بعد رفتیم دنبالش گشتیم، دیدیم این طفّی که در این شعر آمده کربلا نیست، «طف» آن سرزمینی بوده که لیلا [معشوق‏] مجنون عامری، همین عاشق معروف، در آن سرزمین سکونت می‏کرده و این شعر از مجنون است برای لیلی، و این آدم این شعر را برای لیلای مادر علی اکبر و برای کربلا می‏خوانْد. آخر اگر یک مسیحی یا یک یهودی یا یک آدم لامذهب در آنجا باشد، او که نمی‏فهمد که اینها را این بابا از خودش جعل کرده؛ می‏گوید تاریخ اینها چه مزخرفاتی دارد! العیاذباللَّه اینها زنهایشان شعور نداشتند؟ «نذر می‏کنم از کربلا تا مدینه ریحان بکارم» یعنی چه؟!

حماسه حسینی ج 1، ص66

تفاوت حق و تکلیف

 

مناصب اجتماعی از نظر کسی که واقعآ وظیفه خودش را انجام دهد و نخواهد از عنوان خودش استفاده کند نباید گفت حق است، باید گفت تکلیف است. فرق است بین حق و تکلیف. حق یعنی استفاده و بهره، تکلیف یعنی وظیفه. اگر ما سوء استفاده‌ها را از مناصب اجتماعی بگیریم آنوقت می‌بینیم نمی‌توانیم عنوان حق به آنها بدهیم، باید عنوان تکلیف به آنها بدهیم. آنوقت است که اگر بخواهیم درباره بعضی مناصب بحث کنیم که آیا شامل فلان دسته و فلان صنف می‌شود، باید بگوییم آیا این تکلیف شامل آنها هست یا نیست؟ نه اینکه آیا این حق به آنها می‌رسد یا خیر؟ صورت مسئله بکلی عوض می‌شود. مثلا می‌گوییم «سربازی» تکلیف است نه حق، لهذا می‌گوییم سرباز وظیفه، نمی‌گوییم حق سربازی. اگر بنا شود از عناوین سوء استفاده نشود و خالص عمل شود، معلوم می‌شود همه اینها تکلیف است نه حق. شرایط تکلیف هم غیر از شرایط حق است. برای علی که هیچ گونه سوء استفاده‌ای از خلافت نمی‌کرد، خلافت و حکومت تکلیف بود نه حق. اگر بنا شود از تکلیف و وظیفه‌ای استفاده‌های نامشروع بشود، هر تکلیفی را می‌شود به غلط نام حق رویش گذاشت...

ادامه در کتاب بیست گفتار، ص28   

جهالت مردم ..... جرات تحریف معنوی

 

.....در حدود سی و هفت سال از این قضیه گذشت، داستان صفّین پیش آمد. در یک طرف علی مرتضی بود با گروه زیادی از بزرگان صحابه رسول خدا، در آن طرف دیگر معاویه بود با شامیان. عمّار جزو اصحاب علی علیه السلام بود و در معرکه صفّین کشته شد. کشته شدن عمّار غوغایی در میان شامیان و اصحاب معاویه ایجاد کرد، حدیث رسول خدا را به یادها آورد که قاتل عمّار طایفه طاغی و یاغی خواهند بود. اینجا تحریف معنوی، یعنی یک توجیه و تأویل عوامفریب، کار خود را کرد. معاویه گفت: البته سخن پیغمبر درست است، قاتل عمّار طاغی و سرکش است و راه ناحق می‏رود، اما قاتل عمّار علی بود که عمّار را با خود آورد. یکی از حضار مجلس گفت: اگر این‏طور است پس قاتل حمزه سیدالشهداء خود پیغمبر بود، زیرا حمزه به کمک پیغمبر آمده بود و پیغمبر حمزه را با خود آورد. اما شامیان نادانتر و غافلتر از آن بودند که گول این مغالطه‏ها و تحریفها را نخورند. زمینه تحریف، جهل و نادانی مردم است....

 ادامه در حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 244،

تفاوت ره از کجاست تا به کجا!.

 

معروف است که یکی از شاگردان بوعلی سینا به استاد می‌گفت اگر تو با این فهم و هوش خارق العاده مدعی نبوت شوی، مردم به تو می‌گروند، و بوعلی سکوت کرد. تا در سفری در فصل زمستان که باهم بودند، سحرگاه بوعلی از خواب بیدار شد و شاگرد را بیدار کرد و گفت: تشنه‌ام، قدری آب بیاور. شاگرد تعلّل کرد و شروع کرد به عذر تراشیدن. هرچه بوعلی اصرار کرد، شاگرد حاضر نشد در آن زمستان سرد بستر گرم را ترک کند. در همین وقت فریاد مؤذن از بالای مأذنه بلند شد که‌ «اللَّهُ اکبَرُ، اشْهَدُ انْ لا الهَ الَّا اللَّهُ، اشْهَدُ انَّ مُحَمَّداً رَسولُ اللَّهِ». بوعلی فرصت را مناسب دید که جواب شاگرد را بدهد. گفت: تو که مدعی بودی اگر من ادعای پیغمبری کنم مردم ایمان خواهند آورد، اکنون ببین فرمان حضوری من به تو که سالها شاگرد من بوده‌ای و از درس من بهره برده‌ای آنقدر نفوذ ندارد که لحظه‌ای بستر گرم را ترک کنی و آبی به من بدهی، اما این مرد مؤذن پس از چهارصد سال فرمان پیغمبر را اطاعت کرده، از بستر گرم خارج شده و رفته بر روی این بلندی و به وحدانیت خدا و رسالت او گواهی می‌‌دهد. ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا!. آری فیلسوفان شاگرد می‌‌سازند نه پیرو، رهبران اجتماعی پیروان متعصب می‌سازند نه انسانهای مهذّب، اقطاب و مشایخ عرفان ارباب تسلیم می‌سازند نه مؤمن مجاهد فعال. در علی، هم خاصیت فیلسوف است و هم خاصیت رهبر انقلابی و هم خاصیت پیر طریقت و هم خاصیتی از نوع خاصیت پیامبران.                

   جاذبه و دافعه علی (ع)، ص12

معنای صحیح انتظار

 

انتطار ظهور یعنی چه؟ افْضَلُ الْاعْمالِ انْتِظارُ الْفَرَجِ‏ «1» یعنی چه؟ بعضی خیال می‏کنند اینکه افضل اعمال انتظار فرج است، به این معناست که انتظار داشته باشیم امام زمان (عجّل اللَّه تعالی فرجه) با عده‏ای که خواص اصحابشان هستند یعنی سیصد و سیزده نفر و عده‏ای غیرخواص ظهور کنند، بعد دشمنان اسلام را از روی زمین بردارند، امنیت و رفاه و آزادی کامل را برقرار کنند، آن وقت به ما بگویند بفرمایید! ما انتظار چنین فرجی را داریم و می‏گوییم افضل اعمال هم انتظار فرج است! (یعنی بگیر و ببند، بده به دست من پهلوان!) نه، انتظار فرج داشتن یعنی انتظار در رکاب امام بودن و جنگیدن و احیاناً شهید شدن، یعنی آرزوی واقعی و حقیقی مجاهد بودن در راه حق، نه آرزوی اینکه تو برو کارها را انجام بده، بعد که همه کارها انجام شد و نوبت استفاده و بهره گیری شد آن وقت من می‏آیم!....

...انتظار فرج داشتن یعنی واقعاً در نیت ما این باشد که در رکاب امام زمان و در خدمت ایشان دنیا را اصلاح کنی...

آزادی معنوی ص173،174

سیاست قرآن بر نیزه کردن

 

سیاست «قرآن بر نیزه کردن» سیزده قرن است که کم و بیش میان مسلمین رایج است. مخصوصاً هر وقت مقدس مآبان و متظاهران زیاد می‌شوند و تظاهر به تقوا و زهد بازار پیدا می‌کند، سیاست قرآن بر نیزه کردن از طرف استفاده چی‌ها رایج می‌گردد. درسهایی که از اینجا باید آموخت: الف. درس اول این است که هر وقت جاهلها و نادانها و بی‌خبرها مظهر قدس و تقوا شناخته شوند و مردم آنها را سمبل مسلمان عملی بدانند، وسیله خوبی به دست زیرکهای منفعت پرست می‌افتد. این زیرکها همواره آنها را آلت مقاصد خویش قرار می‌دهند و از وجود آنها سدی محکم جلو افکار مصلحان واقعی می‌سازند. بسیار دیده شده است که عناصر ضد اسلامی رسماً از این وسیله استفاده کرده‌اند، یعنی نیروی خود اسلام را علیه اسلام به کار انداخته‌اند. استعمار غرب تجربه فراوانی در استفاده از این وسیله دارد و در موقع خود از تحریک کاذب احساسات مسلمین خصوصاً در زمینه ایجاد تفرقه میان مسلمین بهره گیری می‌نماید....

جاذبه دافعه علی (ع). ص 151

ویژگی های خوارج

 

پیدایش طبقه جاهل مسلک مقدس مآب که خوارج جزئی از آنها بودند، برای اسلام گران تمام شد. گذشته از خوارج که با همه عیبها از فضیلت شجاعت و فداکاری بهره‌مند بودند، عده‌ای دیگر از این تیپ متنسّک به وجود آمد که این هنر را هم نداشت. اینها اسلام را به سوی رهبانیت و انزوا کشاندند، بازار تظاهر و ریا را رایج کردند. اینها چون آن هنر را نداشتند که شمشیر پولادین بر روی صاحبان قدرت بکشند، شمشیر زبان را بر روی صاحبان فضیلت کشیدند؛ بازار تکفیر و تفسیق و نسبت بی‌دینی به هر صاحب فضیلت را رایج ساختند. به هر حال یکی از بارزترین ممیزات خوارج جهالت و نادانی‌شان بود. از مظاهر جهالتشان، عدم تفکیک میان ظاهر یعنی خط و جلد قرآن و معنی قرآن بود. لذا فریب نیرنگ ساده معاویه و عمرو عاص را خوردند. در این مردم جهالت و عبادت توأم بود. علی می‌خواست با جهالت آنها بجنگد. اما چگونه ممکن بود جنبه زهد و تقوا و عبادت اینها را از جنبه جهالتشان تفکیک کرد، بلکه عبادتشان عین جهالت بود. عبادت توأم با جهالت از نظر علی- که اسلام شناس درجه اول است- ارزشی نداشت. لهذا آنها را کوبید و وجهه زهد و تقوا و عبادتشان نتوانست سپری در مقابل علی قرار گیرد.....

ادامه در کتاب جاذبه دافعه علی (ع)، ص 136

 

تفسیر غلط از ظهور امام مهدی (عج)

...می‏گویند: این اصلاحات چیست که شما می‏کنید؟! بگذارید اصلاح نباشد، بگذارید مفاسد زیاد شود، عقده‏ها و کینه‏ها زیاد شود، ناراحتی و ظلم بیشتر شود، کارها پریشانتر شود، پریشانی و پریشانی تا یکمرتبه از بُن زیر و رو شود و انقلاب صورت گیرد. فقه ما در اینجا وضع روشنی دارد. آیا ما مسلمانان راجع به ظهور حضرت حجت باید این‏جور فکر کنیم؟ باید بگوییم: بگذارید معصیت و گناه زیاد شود، بگذارید اوضاع پریشانتر گردد، پس امر به معروف و نهی از منکر نکنیم، بچه هایمان را تربیت نکنیم، بلکه خودمان هم برای اینکه در ظهور حضرت حجت سهیم باشیم العیاذباللَّه نماز نخوانیم، روزه نگیریم، هیچ وظیفه‏ای را انجام ندهیم، دیگران را هم تشویق کنیم که نماز را رها کنید، روزه را رها کنید، زکات را رها کنید، حج را رها کنید، بگذارید همه اینها از بین برود تا مقدمات ظهور فراهم شود؟ خیر، این بدون شک برخلاف یک اصل قطعی اسلامی است؛ یعنی به انتظار ظهور حضرت حجت، هیچ تکلیفی از ما ساقط نمی‏شود، نه تکلیف فردی و نه تکلیف اجتماعی. شما در شیعه- که اساسا این اعتقاد از یک نظر اختصاص به دنیای تشیع دارد- تا چه رسد به اهل تسنن، یک عالِم پیدا نمی‏کنید که بگوید انتظار ظهور حضرت حجت یک تکلیف کوچک را از ما ساقط می‏کند. هیچ تکلیفی را از ما ساقط نمی‏کند....

ادامه در سیری در سیره ائمه اطهار ع، ص 256

جلالت و هیبت امام حسن عسکری ( ع)

 

می‏دانید که هر یک از ائمه گویی یک خصلت خاص بیشتر در او ظهور داشته است که خواجه نصیر در آن دوازده بند خودش هر یک از ائمه را با یک صفتی توصیف می‏کند که بیشتر در او ظهور داشته است. وجود مقدس امام عسکری علیه السلام به جلالت و هیبت و رُواء «1» به اصطلاح، ممتاز بودند یعنی اساساً عظمت و هیبت و جلالت در قیافه ایشان به نحوی بود که هرکس که ایشان را ملاقات می‏کرد تحت تأثیر آن سیما قرار می‏گرفت قبل از اینکه سخن بگویند و او از علم ایشان چیزی بفهمد. وقتی که سخن می‏گفتند و دریای موّاجی شروع می‏کرد به سخن گفتن، دیگر تکلیفش روشن است. در بسیاری از حکایات و روایات این قضیه کاملًا مشخص و محرز است. حتی دشمنان با اینکه ایشان را سخت تحت تعقیب داشتند و گاهی به زندان می‏بردند وقتی که با حضرت روبرو می‏شدند وضع عجیبی داشتند، نمی‏توانستند در مقابل ایشان خضوع نکنند...

 

ادامه در سیری در سیره ائمه اطهار (ع)، ص216

بصیرت عامل مهم حرکت

 

اسلام بصیرت می‏خواهد؛ هم عمل می‏خواهد و هم بصیرت. این آدم (خواجه ربیع) بصیرت ندارد. در دوران ستمگری مانند معاویه و ستمگرتری مانند یزیدبن معاویه زندگی می‏کند (معاویه‏ای که دین خدا را دارد زیرورو می‏کند، یزیدی که بزرگترین جنایتها را در تاریخ اسلام مرتکب می‏شود و تمام زحمات پیغمبر دارد هدر می‏رود)، آقا رفته یک گوشه‏ای را انتخاب کرده، شب و روز دائماً مشغول نماز خواندن است و جز ذکر خدا کلمه دیگری به زبانش نمی‏آید؛ یک جمله‏ای هم که به عنوان اظهار تأسف از شهادت حسین بن علی علیه السلام می‏گوید، بعد پشیمان می‏شود که اینْ حرفِ دنیا شد، چرا به جای آن‏ سُبْحانَ اللَّه‏، الْحَمْدُ للَّهِ‏ نگفتم؟ چرا به جای آن‏ یاحَی یا قَیوم‏ نگفتم؟ چرا اللَّهُ اکبَر نگفتم، لا حَوْلَ وَلا قوَّةَ الَّا بِاللَّه‏ نگفتم؟ این با تعلیمات اسلامی جور درنمی آید. لا یرَی الْجاهِلُ الّا مُفْرِطاً اوْ مُفَرِّطاً «1» جاهل یا تند می‏رود یا کند.

 

ادامه در کتاب آزادی معنوی، ص 78

 

رهبانیت در اسلام نیست

 

...من در کتاب‏ مسئله حجاب‏ نوشته‏ام که بعضی خیال کرده‏اند فلسفه حجاب تمایل به ریاضت و رهبانیت است. این را از نظر اسلام رد کرده و بعد مفصل بحث کرده‏ام که اصلًا اسلام با ریاضت و رهبانیت یعنی با انعزال از اجتماع صددرصد مخالف است. پیغمبر صریحاً فرمود: لا رَهْبانِیةَ فِی الْاسْلامِ‏ «1» در اسلام رهبانیت یعنی کناره‏گیری از زندگی برای رسیدن به آخرت اصلًا وجود ندارد.

 

احیای تفکر اسلامی، ص 72

زهد واقعی( 1)

 

علی علیه السلام که زهد را از جنبه قوّت روحی تفسیر می‏کند، می‏فرماید: خدا در قرآن بیان کرده: لِکیلا تَأْسَوْا عَلی‏ ما فاتَکمْ و لاتَفْرَحوا بِما اتیکمْ‏ «1». وقتی از ناحیه روحی به این مقام رسیدید که اگر تمام دنیا به شما رو بیاورد شادی‏زده و اسیر نمی‏شوید و اگر تمام دنیا را از شما بگیرند روحتان شکست نمی‏خورد، در این صورت شما زاهد هستید. اسلام طرفدار دو قوّت است. این دو قوّت مربوط به مسئله زهد و دنیاست. از ناحیه روحی ما باید آنقدر قوی و نیرومند باشیم که مال و ثروت دنیا نتواند ما را بنده خودش قرار بدهد، و از نظر اقتصادی باید کوشش کنیم مال و ثروت را از طریق مشروع در اختیار خودمان بگیریم تا بتوانیم از این قدرت مادی و اقتصادی استفاده کنیم.

احیای تفکر اسلامی، ص 62

زهد واقعی2

 

...عده‏ای از همین زاهدهای احمقی که در همان زمان تازه پیدا شده بودند، در مسئله زهد با امام مباحثه می‏کردند. حضرت به آنها فرمود: اگر مطلب این جوری است که شما می‏گویید، پس چرا یوسف پیغمبر که قرآن او را پیغمبر می‏داند و بنده صالح خداست وقتی که معلوم می‏شود گنهکار نیست و تبرئه می‏شود و از زندان بیرون می‏آید فوراً به عزیز مصر می‏گوید: اجْعَلْنی عَلی‏ خَزائِنِ الْارْضِ انّی حَفیظٌ عَلیمٌ‏ «1». یوسف بزرگترین پستها را می‏خواهد، می‏گوید: تمام وزارت دارایی را، هرچه هست، در اختیار من بگذار. چرا قرآن این را از یوسف نقل کرده و بر او عیب نگرفته و یوسف را دنیاپرست معرفی نکرده است؟ چون یوسف دنیاپرست نبود و از اول زندگی نشان داد که خداپرست است نه دنیاپرست. یوسف آن پست و مقام و هرچه را که می‏خواست، برای هدفهای معنوی و الهی می‏خواست و چون برای هدفهای معنوی و الهی می‏خواست، این دیگر دنیا نیست،عین آخرت است.

احیای تفکر اسلامی، ص 60

معنای واقعی توکل

 

اگر شما توکل را در قرآن مطالعه کنید- و من در هر جای قرآن توکل آمده است یادداشت کرده‏ام- می‏بینید از تمام اینها هماهنگی عجیبی در مفهوم توکل پیدا می‏شود که انسان می‏فهمد توکل در قرآن یک مفهوم زنده‏کننده و حماسی است؛ یعنی هرجا که قرآن می‏خواهد بشر را وادار به عمل کند و ترسها و بیمها را از انسان بگیرد، می‏گوید نترس و توکل به خدا کن، تکیه‏ات به خدا باشد و جلو برو، تکیه‏ات به خدا باشد و حقیقت را بگو، به خدا تکیه کن و از کثرت‏ انبوه دشمن نترس.

احیای تفکر اسلامی، ص58

آزادی معنوی مرحوم سید حسین کوه کمری (از مراجع تقلید)

 

...شیخ انصاری (اعلی اللَّه مقامه) در آن وقت هنوز شهرتی نداشت...

....همچنین خیلی مرد زاهدپیشه‏ای بود و لباسهای ژنده و مندرسی می‏پوشید، عمامه مثلًا کهنه و این‏جورها. دو سه تا شاگرد هم بیشتر نداشت. در مسجدی تدریس می‏کرد و از قضا مرحوم آقا سید حسین هم در همان مسجد تدریس می‏کرد، ولی درسهایشان این‏جور بود که اول شیخ می‏آمد تدریس می‏کرد، آن که تمام می‏شد، آقا سید حسین می‏آمد تدریس می‏کرد. یک روز مرحوم آقا سید حسین وارد مسجد می‏شود. از بازدیدی برمی‏گشت؛ دید دیگر فرصت نیست که به‏ خانه برود و دومرتبه برگردد. هنوز حدود یک ساعت به درس مانده بود، گفت می‏رویم در مسجد می‏نشینیم تا موقع درس بشود و شاگردان بیایند. رفت، دید یک شیخ به اصطلاح ما جلنبری هم آن گوشه نشسته، برای دو سه نفر تدریس می‏کند. او هم همان کنار نشست ولی صدایش را می‏شنید. حرفهایش را گوش کرد، دید خیلی پخته دارد تدریس می‏کند و رسماً استفاده می‏کند. حالا آقا سید حسین یک عالم متبحّر معروف قریب المرجعیة و او یک مرد مجهولی که آقا سید حسین تا امروز وی را اساساً نمی‏شناخته است. فردای

 

آن روز گفت حالا امروز هم کمی زودتر بروم ببینم چگونه است، آیا واقعاً همین‏طور است؟ فردا عمداً یک ساعت زودتر رفت. باز یک کناری نشست، گوش کرد، دید تشخیص همان است که دیروز بود؛ راستی این مرد، مرد ملّای فاضلی است و از خودش فاضلتر. گفت یک روز دیگر هم امتحان می‏کنیم. یک روز دیگر هم همین کار را کرد. برایش صددرصد ثابت شد که این مرد نامعروف مجهول از خودش عالمتر است و خودش از او می‏تواند استفاده کند. بعد رفت نشست. شاگردانش که آمدند- هنوز آن درس تمام نشده بود- گفت: شاگردان! من امروز حرف تازه‏ای برای شما دارم. آن شیخی که می‏بینید آن گوشه نشسته، از من خیلی عالمتر و فاضلتر است. من امتحان کردم، خود من هم از او استفاده می‏کنم. اگر راستش را بخواهید، من و شما همه با همدیگر باید برویم پای درس او. خودش از جا بلند شد و تمام شاگردان هم یکجا رفتند به درس او. این انصاف چیست در بشر؟ صددرصد قیام علیه منافع خود است. از آن ساعت آقا سید حسین جزء شاگردان شیخ انصاری شد، یعنی یک مرجعیت را (می‏دانید مرجعیت اگر انسان از جنبه دنیایی حساب کند بسیار مقام عالی‏ای است) این‏جور از خودش سلب کرد و عملًا به دیگری تفویض نمود.....

ادامه در کتاب آزادی معنوی، ص 34

فکر مسخ‏شده‏ در مورد عمل

 

 اما به فکر امروز خودمان که نگاه می‏کنیم می‏بینیم عمل به عناوین و اسامی مختلف تحقیر می‏شود؛ می‏بینیم ملت ما به چیزی که اعتنا ندارد عمل است. مثلًا پیش خودش خیال می‏کند که اگر بتوانم در حرم حضرت رضا علیه السلام یا در حرم امام حسین علیه السلام یک جا قبری پیدا کنم، این جانشین همه چیز حساب می‏شود. این کجا و فکر اسلام کجا! آیا مردمی که فکر می‏کنند که اگر در عمرشان هرکار کردند، کردند ولی بعد از فوتشان در پایین پای حضرت رضا علیه السلام دفن شدند، همه کارها یکجا نادیده گرفته خواهد شد، روی سعادت را می‏بینند؟ فکر نمی‏کند که اگر تو در پایین پای حضرت رضا علیه السلام می‏خواهی دفن شوی هارون‏الرشید هم در پایین پای حضرت رضا علیه السلام مدفون است؛ پس یکی از کسانی که باید از مجازات الهی مصون بماند هارون‏الرشید است، پس چرا وقتی که از بالای سر حضرت می‏خواهی رد شوی می‏گویی بر هارون و مأمون لعنت؟ این را می‏گویند یک فکر مسخ‏شده و مرده. اینکه می‏گوییم احیای تفکر اسلامی، یکی از مواردش این است که در مسئله عمل، فکر ما باید زنده بشود، باید بفهمیم اسلام دین عمل است، دین وابستگیهای خیالی نیست.

ادامه در کتاب احیای تفکر اسلامی، ص 46

نباید جاهل باشیم

 

....از یکی از معصومین می‏پرسند: بعضی از مردم جاهلند؛ در روز قیامت با اینها چگونه عمل می‏شود؟ می‏فرماید: در آن روز عالمی را می‏آورند که عمل نکرده است، می‏گویند چرا عمل نکردی؟ جواب ندارد؛ باید به سرنوشت ننگین و سهمگین خود دچار شود. شخصی را می‏آورند و می‏گویند: تو چرا عمل نکردی؟ می‏گوید: نمی‏دانستم، نمی‏فهمیدم! می‏گویند: «هَلّا تَعَلَّمْتَ» «4» نمی‏دانم، نمی‏فهمم هم عذر شد؟! خدا عقل را برای چه آفریده است؟ برای اینکه بفهمی، موشکافی کنی، بروی کاوش کنی، تحقیق کنی. تو باید از آن کسانی باشی که نه تنها اوضاع زمان خودت را درک بکنی، بلکه باید آینده را هم بفهمی و درک بکنی....

ادامه در کتاب حماسه حسینی، ج1، ص 225

شرایط امر به معروف و نهی از منکر

 

یکی از آنها رشد، آگاهی و بصیرت است. حالا که من گفتم امر به معروف و نهی از منکر، لابد همه ما خیال کردیم که خوب از اینجا برویم و امر به معروف و نهی از منکر کنیم. از شما می‏پرسم: اصلًا من و شما می‏فهمیم که امر به معروف و نهی از منکر چیست و چگونه باید انجام شود؟ تا حالا که امر به معروف و نهی از منکرهای ما در اطراف دگمه لباس و بند کفش مردم بوده است، در حول و حوش موی سر و دوخت لباس مردم بوده است! ما اصلًا معروف چه می‏شناسیم که چیست؟ منکر چه می‏شناسیم که چیست؟ ما گاهی معروفها را به جای منکر می‏گیریم و منکرها را به جای معروف. بهتر اینکه ما جاهلها امر به معروف و نهی از منکر نکنیم. چه منکرها که به نام امر به معروف و نهی از منکر به وجود نیامد! آگاهی و بصیرت می‏خواهد، خبرت و خبرویت می‏خواهد؛ دانایی، روانشناسی و جامعه شناسی می‏خواهد تا انسان بفهمد که چگونه امر به معروف و نهی از منکر کند، یعنی راه معروف را تشخیص بدهد، ببیند معروف کجاست، منکر را تشخیص بدهد، ریشه منکر را به دست بیاورد، از کجا آن منکر سرچشمه می‏گیرد.

ادامه در کتاب حماسه حسینی، ج1، ص 224

همه زندانی هستیم

 

....ظاهراً در دفتر ششم مثنوی است. داستان معروفی دارد؛ داستان قاضی خیانتکار و زن، که قاضی می‏خواهد در صندوق مخفی بشود، او را مخفی می‏کنند و به دوش حمّال می‏دهند. بعد قاضی به آن حمال التماس می‏کند که هرچه می‏خواهی به تو می‏دهم، تو برو و معاون مرا خبر کن تا بیاید این صندوق را بخرد. معاون او را خبر می‏کنند، می‏آید صندوق را می‏خرد و او را آزاد می‏کند. بعد ملا از اینجا گریز می‏زند، می‏گوید: همه ما در صندوق شهوات تن زندانی هستیم ولی خودمان نمی‏دانیم، احتیاج به آزادکننده‏ای داریم که ما را از این صندوق شهوات نفس و بدن نجات بخشد، انبیاء و مرسلین آزادکننده و نجات بخش هستند....

 

ادامه در کتاب آزادی معنوی، ص 11

محبت، گاهی به صورت دافعه‌ای بزرگ

 

.....پس اینچنین نیست که در همه جا محبت، جاذبه باشد بلکه گاهی محبت به صورت دافعه‌ای بزرگ جلوه می‌کند که جمعیتهایی را علیه انسان متشکل می‌سازد. عبد الرحمن بن ملجم مرادی از سخت‌ترین دشمنان علی بود. علی خوب می‌دانست که این مرد برای او دشمنی بسیار خطرناک است. دیگران هم گاهی می‌گفتند که آدم خطرناکی است، کلکش را بکن. اما علی می‌گفت: قصاص قبل از جنایت بکنم؟! اگر او قاتل من است، من قاتل خودم را نمی‌توانم بکشم. او قاتل من است نه من قاتل او. و درباره او بود که علی گفت: «اریدُ حَیاتَهُ وَ یریدُ قَتْلی» «1» من می‌خواهم او زنده بماند و سعادت او را دوست دارم اما او می‌خواهد مرا بکشد. من به او محبت و علاقه دارم اما او با من دشمن است و کینه می‌ورزد....

 

ادامه در کتاب جاذبه دافعه علی (ع)، ص 25

 

ببینید نمازگزار واقعی چه مقامی دارد!

 

...مردی از اصحاب اباعبداللَّه یک وقت متوجه شد که الآن اول ظهر است. آمد عرض کرد: یا اباعبداللَّه! وقت نماز است و ما دلمان می‏خواهد برای آخرین بار نماز جماعتی با شما بخوانیم. اباعبداللَّه نگاهی کرد، تصدیق کرد که وقت نماز است. می‏گویند این جمله را فرمود: ذَکرْتَ الصَّلوةَ (یا ذَکرْتَ الصَّلوةَ. اگر ذَکرْتَ‏ باشد یعنی نماز به یادت افتاد، اگر ذَکرْتَ‏ باشد یعنی نماز را به یاد ما آوردی) جَعَلَک اللَّهُ مِنَ الْمُصَلّین‏ نماز را یاد کردی، خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. (مردی که سر بر کف دست گذاشته است، یک چنین مجاهدی را امام دعا می‏کند که خدا تو را از نمازگزاران قرار بدهد. ببینید نمازگزار واقعی چه مقامی دارد!) فرمود: بله نماز می‏خوانیم...

ادامه در کتاب آزادی معنوی، ص 107

بررسی وضعیت ایران در زمان ساسانی

 

...مرحوم سعید نفیسی، در جلد دوم تاریخ اجتماعی ایران در مقام توضیح سبب آشفتگی اوضاع در دوره ساسانیان، مهمترین سبب را اختلافات مذهبی می‏داند و مدعی است که اجحافات موبدان زردشتی عامل مهمی برای نارضایی و پیدایش انشعابات بوده است. وی می‏گوید: «... بنا بر تشکیلات آن زمان، روحانیان که موبدان و هربدان باشند، اختیارات نامحدود داشتند و مخصوصاً موبدان و پیشوای بزرگشان «موبدان موبد» در دربار ساسانی مهمترین مقام را داشته و ایشان حق هرگونه تعبیر و تفسیر و جرح و تعدیل و نقض و ابرام و ناسخ و منسوخ در احکام مدنی یعنی زناشویی و ارث و مالکیت داشته‏اند و اندک اندک هرچه تمدن ساسانی بیشتر رسوخ می‏یافته بر قدرت و اختیارشان بیشتر افزوده می‏شد. ناچار مردم ایران از فشار ایشان و تجاوزاتی که به آنها می‏شد بیزارتر می‏شدند و می‏کوشیدند که از زیر بار گران این ناملایمات خود را بیرون آورند....

ادامه در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 146

زنده کردن خود معنوی

 

.... اسلام طرفدار منهدم کردن نوعی خودی و زنده کردن نوع دیگر از خودی است. اسلام می‏گوید خود را فراموش کن و خود را فراموش نکن. خود سافل حیوانی را توصیه می‏کند که فراموش کنید ولی یک تولد و ولادت دیگر در روح شما می‏خواهد. می‏خواهد یک خود دیگر، یک منش دیگر در وجود شما زنده شود.....

... اصلاً اسلام یکی از عقوبتهای الهی را این می‏داند که خدا انسان را به شکلی درمی‏آورد که خودش را فراموش کند: وَلا تَکونوا کالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَانْسیهُمْ انْفُسَهُمْ‏ «1» از کسانی مباشید که خداوند را فراموش می‏کنند و در نتیجه فراموش کردن خدا، خدا آنها را معاقب می‏کند. عقابش این است که خودشان را فراموش می‏کنند. می‏گوید «خود» اما آن خودی که قرآن می‏گوید یادت باشد، چیست؟ نمی‏گوید شهوتت یادت باشد، نمی‏گوید جاه طلبی‏ات یادت باشد...

ادامه در کتاب زیبای آزادی معنوی، ص 207

آزادی معنوی، بزرگترین برنامه انبیاء

 

...بزرگترین برنامه انبیاء آزادی معنوی است. اصلًا تزکیه نفس یعنی آزادی معنوی: قَدْ افْلَحَ مَنْ زَکیها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّیها «1». و بزرگترین خسران عصر ما این است که همواره می‏گویند آزادی، اما جز از آزادی اجتماعی سخن نمی‏گویند؛ از آزادی معنوی، دیگر حرفی نمی‏زنند و به همین دلیل به آزادی اجتماعی هم نمی‏رسند.....

 

ادامه در کتاب آزادی معنوی، ص 37

مقایسه روش امام علی (ع) و معاویه

 

معاویه در نامه معروفی که برای زیاد بن ابیه والی عراق فرستاد، نوشت: 

«مراقب ایرانیان مسلمان باش، هرگز آنها را با عرب همپایه قرار نده، عرب حق دارد از آنها زن بگیرد و آنها حق ندارند از عرب زن بگیرند، عرب از آنها ارث ببرد و آنها از عرب ارث نبرند، حتی الامکان حقوق آنها کمتر داده شود، کارهای پست به آنها واگذار شود، با بودن عرب غیرعرب امامت جماعت نکند، در صف اول جماعت حاضر نشوند، مرزبانی و قضاوت را به آنها وامگذار».

اما وقتی که میان یک زن عرب و یک زن ایرانی اختلاف واقع می‏شود و کار به آنجا می‏کشد که به حضور علی علیه السلام شرفیاب می‏شوند و علی علیه السلام میان آندو هیچ گونه تفاوتی قائل نمی‏شود و مورد اعتراض زن عرب واقع می‏شود، علی علیه السلام دست می‏برد و دو مشت خاک از زمین برمی‏دارد و به آن خاکها نظر می‏افکند و آنگاه می‏گوید: من هرچه تأمل می‏کنم، میان این دو مشت خاک فرقی نمی‏بینم.  علی با این تمثیل عملی لطیف، به جمله معروف رسول اکرم اشاره می‏کند که فرمود:

«کلُّکمْ لِادَمَ وَ ادَمُ مِنْ تُرابٍ، لافَضْلَ لِعَرَبِی عَلی‏ عَجَمِی الّا بِالتَّقْوی‏» (48) یعنی همه از آدم و آدم از خاک است، عرب بر عجم فضیلت ندارد، فضیلت به تقواست نه به نژاد و نسب و قومیت و ملیت. وقتی که همه نسب به آدم می‏برند و آدم خاکی نژاد است، چه جای ادعای فضیلت تقدم نژادی است؟...

خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 122

 

 

 

آیا ایرانیان به زور اسلام را پذیرفتند؟

 

..... ایرانیان پس از صد سال که از فتح ایران به دست مسلمانان گذشت، نیروی نظامی عظیمی به وجود آوردند. دستگاه خلافت اموی در اثر اجحافات و انحرافات از تعلیمات اسلامی مورد بی‏علاقگی عموم مسلمانان- بجز اعرابی که روی تعصب عربی گام برمی‏داشتند- واقع شد. ایرانیان با قدرت و نیروی خود توانستند خلافت را از خاندان اموی به خاندان عباسی منتقل کنند. قطعاً در آن زمان اگر می‏خواستند حکومت مستقل سیاسی تشکیل دهند و یا آیین کهن خویش را تجدید کنند، برای آنان کاملًا مقدور بود ولی در آن وقت نه به فکر تأسیس حکومت مستقل در برابر دستگاه خلافت افتادند و نه به فکر تجدید آیین کهن و دورافکندن آیین جدید. تا آن وقت تصور می‏کردند با تغییر خلافت از دودمانی به دودمان دیگر می‏توانند به آرزوی خود که زندگی در ظل یک حکومت دینی اسلامی در پرتو قرآن کریم بود نایل گردند. تا آنکه دوره بنی العباس پیش آمد و از دودمان عباسی نیز ناراضی شدند. در دوره بنی عباس جنگ میان طاهربن الحسین و سپاه ایرانی به طرفداری از مأمون از یک طرف، و

 علی بن عیسی و سپاهیان عرب به طرفداری امین از طرف دیگر واقع‏ شد. غلبه طاهر بن الحسین بر سپاهیان طرفدار امین بار دیگر نشان داد که قدرت نظامی در اختیار ایرانیان است. در عین حال، در این موقع نیز ایرانیان نه به فکر استقلال سیاسی افتادند و نه به فکر اینکه دین اسلام را کنار بگذارند. ایرانیان هنگامی به فکر استقلال سیاسی افتادند که از حکومتهای عربی و اینکه آنها یک حکومت واقعاً اسلامی باشند صددرصد مایوس شدند. اما در عین حال تنها به استقلال سیاسی قناعت کردند و نسبت به آیین مقدس اسلام سخت وفادار ماندند. اغلب ایرانیان در دوره استقلال سیاسی ایران مسلمان شده‏اند.

ادامه در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 95

 

آیا اسلام به زور به ایران تحمیل شده است؟

 

ادوارد براون در جلد اول تاریخ ادبیات ایران، صفحه 299 می‏گوید: «این مسأله (آیا اسلام به زور به ایران تحمیل شده یا ایرانیان به رغبت اسلام را پذیرفته‏اند؟) را پروفسور آرنولد، استاد دارالفنون علیگره در کتاب نفیس خود درباره تعلیمات اسلام به وجه بسیار خوبی ثابت نموده است. آرنولد به بی‏تابی موبدان بی‏گذشت زرتشتی اشاره می‏کند و می‏گوید موبدان نه تنها نسبت به علمای سایر ادیان بلکه در برابر کلیه فرق مخالف ایران و مانویان و مزدکیان و عرفای مسیحی (گنوستیک) و امثالهم تعصب نشان می‏دادند و بدین سبب به شدت مورد بی‏مهری و نفرت جماعات زیادی قرار گرفته بودند. رفتار ستمگرانه موبدان نسبت به پیروان سایر مذاهب و ادیان سبب شد که درباره آیین زرتشت و پادشاهانی که از مظالم موبدان حمایت می‏کردند، حس بغض و کینه شدید در دل بسیاری از اتباع ایران برانگیخته شود و استیلای عرب به منزله نجات و رهایی ایران از چنگال ظلم تلقی گردد.»

خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 91

بررسی علت شکست ایرانیان از اعراب (2)

 

ادوارد براون سپس به سخنان خود چنین ادامه می‏دهد: «... و مسلّم است که قسمت اعظم کسانی که تغییر مذهب دادند، به طیب خاطر و به اختیار و اراده خودشان بود. پس از شکست ایران در قادسیه، فی المثل چهار هزار سرباز دیلمی (نزدیک بحر خزر) پس از مشاوره تصمیم گرفتند به میل خود اسلام آورند و به قوم عرب ملحق شوند. این عده در تسخیر جلولا به تازیان کمک کردند و سپس با مسلمین در کوفه سکونت اختیار کردند و اشخاص دیگر نیز گروه گروه به رضا و رغبت به اسلام گرویدند.»

 

خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 91

 

ارزش نهضت حسینی

 

‏ اینجاست که انسان می‏فهمد که نهضت حسینی چقدر برای جهان اسلام مفید بود و چگونه این پرده‏ها را درید. در آن زمان، وسایل ارتباطی که نبود. مثلًا مردم مدینه نمی‏دانستند که در شام چه می‏گذرد. رفت و آمد خیلی کم بود. افرادی هم که احیاناً از مدینه به شام می‏رفتند، از دستگاه یزید اطلاعی نداشتند. بعد از قضیه امام حسین، مردم مدینه تعجب کردند که عجب! پسر پیغمبر را کشتند؟ هیئتی را برای تحقیق به شام فرستادند که چرا امام حسین کشته شد. پس از بازگشت این هیئت، مردم پرسیدند: قضیه چه بود؟ گفتند: همین قدر در یک جمله به شما بگوییم که ما در مدتی که در آنجا بودیم، دائم می‏گفتیم خدایا! نکند از آسمان سنگ ببارد و ما به این شکل هلاک بشویم، و نیز به شما بگوییم که ما از نزد کسی می‏آییم که کارش شرابخواری و سگ بازی و یوزبازی و میمون بازی است، کارش نواختن تار و سنتور و لهو و لعب است، کارش زناست حتی با محارم. دیگر حال، تکلیف خودتان را می‏دانید. این بود که مدینه قیام کرد، قیامی خونین. و چه افرادی که بعد از حادثه کربلا به خروش آمدند (ای بسا شاعر که بعد از مرگ زاد). امام حسین تا زنده بود، چنین سخنانی را می‏گفت: «وَ عَلی الْاسْلامِ السَّلامُ اذْ قَدْ بُلِیتِ الْامَّةُ بِراعٍ مِثْلِ یزیدَ» «1» دیگر فاتحه اسلام را بخوانید اگر نگهبانش این شخص باشد. ولی آن وقت کسی نمی‏فهمید. اما وقتی شهید شد، شهادت او دنیای اسلام را تکان داد. تازه افراد حرکت کردند و رفتند از نزدیک دیدند و فهمیدند که آنچه را آنها در آیینه نمی‏دیدند حسین در خشت خام می‏دیده است. آن وقت سخن حسین علیه السلام را تصدیق کردند و گفتند او آن روز راست می‏گفت.

 

ادامه در کتاب حماسه حسینی، ج1، ص 163

رفتار علی علیه السلام با خوارج

 

‏ راهشان را با علی علیه السلام جدا کردند. فرقه‏ای شدند به نام «خوارج» یعنی شورشیان بر علی. اینها شروع کردند خون دل به دل علی وارد کردن. و علی تا وقتی که اینها قیام مسلحانه نکرده بودند با آنها مدارا کرد حداکثر مدارا، حتی حقوق اینها را از بیت المال قطع نکرد، آزادی اینها را محدود نکرد. جلوی چشم دیگران می‏آمدند به او جسارت و اهانت می‏کردند و علی حلم می‏ورزید. علی بالای منبر صحبت می‏کرد، یکی از اینها پارازیت می‏داد. روزی علی بالای منبر بود، شخصی سؤالی کرد، علی بالبداهه یک جواب بسیار عالی به او داد که اسباب حیرت و تعجب همه شد و شاید همه تکبیر گفتند. یکی از این خارجیها آنجا بود، گفت: «قاتَلَهُ اللَّهُ ما أفْقَهَهُ» خدا بکشد این را، چقدر ملّاست؟! اصحابش خواستند که بریزند به سر او، فرمود: چکارش دارید؟ یک فحشی به من داده، حداکثر این است که یک فحشی به او بدهید؛ نه، کاری به او نداشته باشید.

سیری در سیره ائمه اطهار، ص 34

 

 

نقشه دستگاه هارون‏

 

در مدتی که حضرت در زندان بودند دستگاه هارون نقشه‏ای کشید برای اینکه‏ بلکه از حیثیت امام بکاهد. یک کنیز جوان بسیار زیبایی مأمور شد که به اصطلاح خدمتکار امام در زندان باشد. بدیهی است که در زندان، کسی باید غذا ببرد، غذا بیاورد، اگر زندانی حاجتی داشته باشد از او بخواهد. یک کنیز جوان بسیار زیبا را مأمور این کار کردند، گفتند: بالاخره هرچه باشد یک مرد است، مدتها هم در زندان بوده، ممکن است نگاهی به او بکند، یا لااقل بشود متهمش کرد، یک افراد وِلگویی بگویند: «مگر می‏شود؟! اتاق خلوت، یک مرد با یک زن جوان!» یکوقت خبردار شدند که اصلًا در این کنیز انقلاب پیدا شده، یعنی او هم آمده سجاده‏ای [انداخته و مشغول عبادت شده است‏] «1». دیدند این کنیز هم شده نفر دوم امام. به هارون خبر دادند که اوضاع جور دیگری است. کنیز را آوردند، دیدند اصلًا منقلب است، حالش حال دیگری است، به آسمان نگاه می‏کند، به زمین نگاه می‏کند. گفتند قضیه چیست؟ گفت: این مرد را که من دیدم، دیگر نفهمیدم که من چی هستم، و فهمیدم که در عمرم خیلی گناه کرده‏ام، خیلی تقصیر کرده‏ام، حالا فکر می‏کنم که فقط باید در حال توبه بسر ببرم؛ و از این حالش منصرف نشد تا مُرد.                           .                                                      

سیری در سیره نبوی، ص 164

هدف و وسیله باید هر دو مقدس باشد...

این حدیث را از ابَی بن کعب نقل می‌کنند در فضایل مخصوص قرائت سوره‌های قرآن، مثلًا برای خواندن سوره «سَبِّح اسْمَ‌» فضیلت خاصی ذکر می‌کنند، سوره «هَلْ اتیک حَدیثُ الغاشِیة» فضیلت و ثواب دیگری، سوره «لَمْ یکنِ الَّذینَ کفَروا» ثواب دیگری، سوره بقره ثواب دیگری، سوره آل عمران ثواب دیگری؛ برای هر کدام یک چیزی گفته‌اند. همه هم از پیغمبر روایت شده. شخصی رفت از آن کسی که این حدیث را روایت می‌کرد پرسید: آخر چطور است که فقط تو این حدیث را روایت می‌کنی و یک نفر دیگر غیر از تو روایت نکرده؟ گفت: راستش را بخواهید من این حدیث را برای رضای خدا جعل کردم؛ دیدم مردم در مجالس که می‌نشینند شروع می‌کنند به افسانه‌ها و تاریخ جاهلیت را نقل کردن و اشعار جاهلیت را خواندن. دیدم وقت مردم دارد بیهوده تلف می‌شود. برای اینکه به جای این کار بیهوده مردم را وادار به تلاوت قرآن کنم، آمدم این حدیث را از زبان پیغمبر گفتم؛ اینکه عیبی ندارد!. دیگری می‌آید برای فلان مقصد یک خواب جعل می‌کند و فکر می‌کند با این خواب مردم را هدایت می‌کند. آیا این کارها درست است که انسان برای هدف مقدس، از وسایل نامقدس استفاده کند؟ نه، این کار غلط است.

سیری در سیره نبوی، ص 108

صد سخن ازرسول اکرم ص(1)

 

 1. هرچه فرزند آدم پیرتر می‌شود، دو صفت در او جوانتر می‌گردد: حرص و آرزو.

2. دو گروه از امت من هستند که اگر صلاح یابند، امت من صلاح می‌یابد و اگر فاسد شوند، امت من فاسد می‌شود: علما و حکام.

3. شما همه شبان و مسؤول نگاهبانی یکدیگرید.

 4. نمی‌توان همه را به مال راضی کرد اما به حسن خُلق، می‌توان.

 5. ناداری بلاست. از آن بدتر، بیماری تن، و از بیماری تن دشوارتر، بیماری دل.

ادامه در کتاب سیری در سیره نبوی، ص 251

صد سخن کوتاه از رسول اکرم ص (2)

 

15. از لجاج بپرهیزید که انگیزه آن، نادانی و حاصل آن، پشیمانی است.

 16. بدترین مردم کسی است که گناه را نبخشد و از لغزش چشم نپوشد، و باز از او بدتر کسی است که مردم از گزند او در امان و به نیکی او امیدوار نباشند.

 17. خشم مگیر و اگر گرفتی، لَختی در قدرت کردگار بیندیش.

 18. چون تو را ستایش کنند، بگوای خدا مرا بهتر از آنچه گمان دارند بساز و آنچه را از من نمی‌دانند بر من ببخش و مرا مسؤول آنچه می‌گویند قرار مده

سیری در سیره نبوی، ص 252

صد سخن از رسول اکرم ص (3)

 

20. اگر خدا خیر بنده‌ای را اراده کند، نفس او را واعظ و رهبر او قرار می‌دهد.

21. صبح و شامی بر مؤمن نمی‌گذرد مگر آنکه بر خود گمان خطا ببرد.

22. سخت‌ترین دشمن تو همانا نفس امّاره است که در میان دو پهلوی تو جا دارد.

 23. دلاورترین مردم آن است که بر هوای نفس غالب آید.

 24. با هوای نفس خود نبرد کنید تا مالک وجود خود گردید.

ادامه در کتاب سیری در سیره نبوی، ص 252

صد سخن کوتاه از رسول اکرم ص (4)

 

50. من برای امت خود، از بی‌تدبیری بیم دارم نه از فقر.

 51. خداوند زیباست و زیبایی را دوست می‌دارد.

52. خداوند مؤمن صاحب حرفه را دوست دارد.

 53. تملّق، خوی مؤمن نیست.

 54. نیرومندی به زور بازو نیست؛ نیرومند کسی است که بر خشم خود غالب آید.

ادامه در کتاب سیری در سیره ائمه اطهار، ص 254

 

تحریف ممنوع!!

 

....در کتاب اسرارالشهاده نوشته است که در کربلا یک میلیون و ششصد هزار نفر لشکر عمر سعد بود. آخر اینها از کجا پیدا شدند؟ اینها هم همه از کوفه بودند. مگر چنین چیزی می‏شود؟ در آن کتاب نوشته است امام حسین در روز عاشورا سیصد هزار نفر را با دست خودش کشت. با بمبی که روی هیروشیما انداختند، تازه شصت هزار نفر کشته شد. من چند روز پیش حساب کردم که اگر فرض کنیم که شمشیر مرتب بیاید و در هر ثانیه یک نفر کشته شود، سیصد هزار نفر، هشتاد و سه ساعت و بیست دقیقه وقت می‏خواهد. دیدند که جور درنمی آید، چه بکنند؟ گفتند روز عاشورا هم هفتاد ساعت بود. [همچنین نوشته است‏] حضرت ابوالفضل بیست و پنج هزار نفر را کشت. حساب کردم شش ساعت و پنجاه و چند دقیقه و چند ثانیه وقت می‏خواهد اگر در هر ثانیه یک نفر کشته شده باشد. پس باور کنیم حرف این مرد بزرگ حاجی نوری را که می‏گوید: امروز اگر کسی بخواهد بگرید، اگر کسی بخواهد ذکر مصیبت کند، بر مصائب جدیده اباعبداللَّه باید بگرید، بر این دروغهایی که به اباعبداللَّه علیه السلام نسبت داده می‏شود. اینها که عرض می‏کنم نمونه‏های کوچکی است....

ادامه در کتاب حماسه حسینی، ج1، ص 68

جذب و دفع انسان ها

 

در مثنوی، دفتر دوم، داستان شیرینی را آورده است: حکیمی زاغی را دید که با لک لکی طرح دوستی ریخته، با هم می‌نشینند و با هم پرواز می‌کنند! دو مرغ از دو نوع. زاغ نه قیافه‌اش و نه رنگش با لک لک شباهتی دارد. تعجب کرد که زاغ با لک لک چرا؟! نزدیک آنها رفت و دقت کرد دید هر دو تا لنگند.

 آن حکیمی گفت دیدم هم تکی‌

در بیابان زاغ را با لک لکی‌

 در عجب ماندم، بجستم حالشان‌

تا چه قدر مشترک یابم نشان

چون شدم نزدیک و من حیران و دنگ‌

خود بدیدم هر دوان بودند لنگ‌

این یک پایی بودن، دو نوع حیوان بیگانه را با هم انس داد. انسانها نیز هیچ گاه بدون جهت با یکدیگر رفیق و دوست نمی‌شوند، کما اینکه هیچ وقت بدون جهت با یکدیگر دشمن نمی‌شوند.....

ادامه در کتاب زیبای جاذبه دافعه علی (ع)، ص 20

جهانی بودن تعلیمات اسلامی

 

یک مطلب دیگر در اینجا هست که مؤید جهانی بودن تعلیمات اسلامی و وسعت نظر این دین است و آن اینکه آیات دیگری در قرآن هست که از مفاد آنها یک نوع «تعزّز» و اظهار بی‏اعتنایی به مردم عرب از نظر قبول دین اسلام استنباط می‏شود. مفاد آن آیات این است که اسلام نیازی به شما ندارد، فرضاً شما اسلام را نپذیرید اقوام دیگری در جهان هستند که آنها از دل و جان اسلام را خواهند پذیرفت. بلکه از مجموع این آیات استنباط می‏شود که قرآن کریم روحیه آن اقوام دیگر را از قوم عرب برای اسلام مناسبتر و آماده‏تر می‏داند. این آیات به خوبی‏ جهانی بودن اسلام را می‏رساند، چنانکه در سوره انعام می‏فرماید: «فَانْ یکفُرْ بِها هؤُلاءِ فَقَدْ وَکلْنا بِها قَوْماً لَیسوا بِها بِکافِرینَ» «1» اگر اینان (اعراب) به قرآن کافر شوند، همانا ما کسانی را خواهیم گمارد که قدر آن را بدانند و به آن مؤمن باشند. نیز در سوره نساء می‏فرماید: «انْ یشَأْ یذْهِبْکمْ ایهَا النّاسُ وَ یأْتِ بِاخَرینَ وَ کانَ اللَّهُ عَلی‏ ذلِک قَدیراً» «2» اگر خدا بخواهد شما را می‏برد و دیگران را به جای شما می‏آورد، خداوند بر هر چیزی تواناست. نیز در سوره محمد صلی الله علیه و آله می‏فرماید: «وَ انْ تَتَوَلَّوْا یسْتَبْدِلْ قَوْماً غَیرَکمْ ثُمَّ لایکونوا امْثالَکمْ» «3» اگر شما به قرآن پشت کنید، گروهی دیگر جای شما را خواهند گرفت که مانند شما نباشند....

ادامه در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 64

اصول عقاید خوارج‌

 

ریشه اصلی خارجیگری را چند چیز تشکیل می‌داد:

 1. تکفیر علی و عثمان و معاویه و اصحاب جمل و اصحاب تحکیم (کسانی که به حکمیت رضا دهند) عموماً، مگر آنان که به حکمیت رأی داده و سپس توبه کرده‌اند.

 2. تکفیر کسانی که قائل به کفر علی و عثمان و دیگران- که یادآور شدیم- نباشند.

3. ایمان تنها عقیده قلبی نیست، بلکه عمل به اوامر و ترک نواهی جزء ایمان است. ایمان امر مرکبی است از اعتقاد و عمل.

 4. وجوب بلاشرط شورش بر والی و امام ستمگر. می‌گفتند: امر به معروف و نهی از منکر مشروط به چیزی نیست و در همه جا بدون استثناء باید این دستور الهی انجام گیرد «1» اینها به واسطه این عقاید، صبح کردند در حالی که تمام مردم روی زمین را کافر و همه را مهدورالدّم و مخلّد در آتش می‌دانستند.

جاذبه دافعه علی (ع)، ص 111

بهترین همنشینان

 

ابن عباس گفت در محضر پیغمبر بودیم. پرسیدند: بهترین همنشینان کیست؟ حضرت فرمود: مَنْ ذَکرَکمْ بِاللَّهِ رُؤْیتُهُ وَ زادَ کمْ فِی عِلْمِکمْ مَنْطِقُهُ وَ ذَکرَکمْ بِالْاخِرَةِ عَمَلُهُ‌ «1». آن کس که دیدنش شما را به یاد خدا بیندازد و گفتارش بر دانشتان بیفزاید و رفتارش شما را به یاد آخرت و قیامت بیندازد.

 بشر به اکسیر محبت نیکان و پاکان سخت نیازمند است که محبت بورزد و محبت پاکان او را با آنها همرنگ و همشکل قرار دهد.

 

ادامه در کتاب جاذبه دافعه علی (ع)، ص 67

سعد و نحس ایام در سیره ائمه اطهار (ع)

 

در نهج البلاغه هست که وقتی که علی علیه السلام تصمیم گرفت برود به جنگ خوارج، اشعث قیس- که آن وقت جزو اصحاب بود- با عجله و شتابان آمد: یا امیرالمؤمنین! خواهش می‌کنم صبر کنید، حرکت نکنید، برای اینکه یکی از خویشاوندان من که منجم است یک حرفی دارد و می‌خواهد به عرض شما برساند. فرمود: بگو بیاید. آمد. گفت: یا امیرالمؤمنین! من منجمم و متخصص شناختن سعد و نحس ایام. من در حسابهای خودم به اینجا رسیده‌ام که اگر شما الآن حرکت کنید بروید به جنگ قطعاً شکست می‌خورید، و شما و اکثریت اصحاب شما کشته خواهند شد. فرمود: هرکس که تو را تصدیق کند پیغمبر را تکذیب کرده، این مزخرفات چیست که می‌گویی؟! اصحاب من! «سیروا عَلَی اسْمِ اللَّه» بگویید به نام خدا، به خدا اعتماد و توکل کنید و حرکت کنید بروید. علی رغم نظر این شخص، همین الآن حرکت کنیم برویم. و می‌دانیم که در هیچ جنگی علی علیه السلام به اندازه این جنگ فاتح نشد.

سیری در سیره نبوی، ص 73_74.

همت بزرگ ابوریحان در کسب علم

 

در وقتی که این آدم در مرض موت و در حال احتضار بود، یکی از فقها- که همسایه‏اش بود- اطلاع پیدا کرد که ابوریحان در چنین حالی است. رفت به عیادتش. هوشش بجا بود. تا چشمش به فقیه افتاد یک مسئله فقهی‏ «1» از باب ارث یا جای دیگری از او سؤال کرد. فقیه تعجب کرد و اعتراض نمود که تو در این وقت که داری می‏میری، از من مسئله می‏پرسی؟! ابوریحان جواب داد من از تو سؤالی می‏کنم: آیا اگر من بمیرم و بدانم بهتر است یا بمیرم و ندانم؟ «2» گفت: بمیری و بدانی. گفت: به همین دلیل می‏پرسم. فقیه می‏گوید بعد از اینکه من به خانه‏ام رسیدم، طولی نکشید که فریاد بلند شد که ابوریحان مرد! صدای گریه بچه هایش را شنیدم. این را می‏گویند یک مرد بزرگ که دارای یک همت بزرگ در راه دانش است...

آزادی معنوی، ص 197

حقیقت را خودشان هم میگویند!!!

 

تمدّن عظیم و حیرت انگیز جدید اروپایی که چشمها را خیره و عقلها را حیران کرده است و امروز بر سراسر جهان سیطره دارد، به اقرار و اعتراف محقّقین بی‌غرض غربی، بیش از هر چیز دیگر از تمدّن با شکوه اسلامی مایه گرفته است.

گوستاولوبون می‌گوید:

 «بعضیها [از اروپاییان‌] عار دارند که اقرار کنند که یک قوم کافر و ملحدی [یعنی مسلمانان‌] سبب شده اروپای مسیحی از حال توحّش و جهالت خارج گردد، و لذا آن را مکتوم نگاه می‌دارند، ولی این نظر به درجه‌ای بی‌اساس و تأسّف آور است که به آسانی می‌توان آن را ردّ نمود ... نفوذ اخلاقی همین اعراب زاییده اسلام، آن اقوام وحشی اروپا را که سلطنت روم را زیر و زبر نمودند، داخل در طریق آدمیت نمود و نیز نفوذ عقلانی آنان دروازه علوم و فنون و فلسفه را که از آن بکلّی بی‌خبر بودند به روی آنها باز کرد و تا ششصد سال استاد ما اروپاییان بودند». «1»

انسان و سرنوشت, ص11

آیین بودایی چگونه بوجود آمد؟

 

آیین بودایی‏ در حدود دو هزار و پانصد سال پیش، در هندوستان در پای کوههای هیمالیا در میان مردمی که به «ساکیاها» معروف بودند، شاهزاده‏ای به دنیا آمد و در حدود سی سال در ناز و نعمت بزیست. در خلال آن ایام با علوم زمان خود و بالأخص با تعلیمات کتاب مقدس هندوها که به نام «وداها» معروف است آشنا شد. پس از آن در اثر یک انقلاب روحی مدت هفت سال از تخت و تاج و ناز و نعمت کناره گیری کرد و به خلوت و انزوا و ریاضت و تفکر پرداخت. آن چیزی که او را رنج می‏داد این بود که رنج و درد از کجا برای آدمیزادگان فرود آمده است و چگونه آدمیان می‏توانند زندگی سعادتمندانه‏ای پیشه سازند. پس از سالها رنج و ریاضت و تفکر و خلوت، عاقبت در زیر یک درخت انجیر اندیشه‏ای را کشف کرد که به عقیده خود او راز زندگی و سعادت است، و از آن پس خلوت و انزوا را ترک کرد و منکر ریاضت شد و به ارشاد و تعلیم خلق پرداخت. آنچه او کشف کرد یک قانون ساده و طبیعی بود و آن اینکه بر جهان قانون پاداش و کیفر حکمفرماست، از نیکی نیکی و از بدی بدی می‏زاید.

این شاهزاده که به نام «سیداتا» خوانده می‏شد و بعدها لقب «بودا» یافت، پس از کشف این قانون منکر قربانی و دعا و زاری و پرستش خدایان و تأثیر این اعمال در سرنوشت انسان شد. خدایان را انکار

کرد و به قانون ازلی جهان ایمان آورد. کتاب مقدس «ودا» را که دعوت به قربانی و دعا و غیره کرده و هم انسانها را به حسب اصل آفرینش متفاوت فرض کرده نیز مورد انکار و انتقاد قرار داد. آیین و مسلک بودا بیش از آنکه به یک دین شباهت داشته باشد به یک فلسفه شبیه است...

 

ادامه در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران، ص172

در راستای طرح اسلام "رحمانی"

نظر استاد شهید مطهری پیرامون حدود صلابت و نرمی در رفتار نبوی:

 

اينكه عرض مي‏كنيم پيغمبر ملايم بود و بايد يك رهبر ملايم باشد ، مقصود اين است كه پيغمبر در مسائل فردي و شخصي نرم و ملايم بود نه در مسائل‏ اصولي و كلي . در آنجا پيغمبر صد درصد صلابت داشت يعني انعطاف ناپذير بود . يكوقت كسي رفتار بدي مي‏كرد راجع به شخص پيغمبر ، مثلا اهانت‏ مي‏كرد به شخص پيغمبر . اين ، مسئله‏اي بود مربوط به شخص خودش ، و يكوقت كسي قانون اسلام را نقض مي‏كرد ، مثلا دزدي مي‏كرد . آيا اينكه‏ مي‏گوئيم پيغمبر نرم بود مقصود چيست ؟ آيا يعني اگر كسي شرب خمر مي‏كرد پيغمبر مي‏گفت مهم نيست ، تازيانه به او نزنيد ، مجازاتش نكنيد ؟ ! آن‏ ديگر مربوط به شخص پيغمبر نبود ، مربوط به قانون اسلام بود . آيا اگر كسي‏ دزدي مي‏كرد باز پيغمبر مي‏گفت مهم نيست ، لازم نيست مجازات بشود ؟ ابدا . پيغمبر در سلوك فردي و در امور شخصي نرم و ملايم بود ولي در تعهدها و مسؤوليتهاي اجتماعي نهايت درجه صلابت داشت"

سیری در سیره نبوی ص 207

این است مکتب اسلام حقیقی...

 

...بلکه سیاسیین جهان پیش بینی می‌کنند که این قدرت عن قریبٍ از جزیرة العرب سرریز می‌کند و متوجه آنها خواهد شد. در همان حال پیغمبرِ سال دهم‌ هجرت با پیغمبرِ سال دهم بعثت که دارد از شعب ابی طالب بیرون می‌آید، یک ذره از نظر روحیه فرق نکرده است. درحدود سال دهم هجرت که برو و بیا زیاد است و شهرت پیغمبر در همه جا پیچیده است، یک عرب بیابانی می‌آید خدمت پیغمبر. وقتی که می‌خواهد با پیغمبر حرف بزند، روی آن چیزهایی که شنیده رعب پیغمبر او را می‌گیرد، زبانش به لکنت می‌افتد. پیغمبر ناراحت می‌شود: از دیدن من زبانش به لکنت افتاد؟! فوراً او را در بغل می‌گیرد و می‌فشارد که بدنش بدن او را لمس کند: برادر! «هَوِّنْ عَلَیک» آسان بگو، از چه می‌ترسی؟ من از آن جبابره‌ای که تو خیال کرده‌ای نیستم: «لَسْتُ بِمَلِک». من پسر آن زنی هستم که با دست خودش از پستان بز شیر می‌دوشید. من مثل برادر تو هستم، هرچه می‌خواهد دل تنگت بگو. آیا این وضع، این قدرت، این نفوذ، این توسعه و این امکانات یک ذره توانسته است روح پیغمبر را تغییر بدهد؟ ابداً...

سیری در سیره نبوی، ص 66

بگو خدا...

 

قل الله ثم ذرهم...انعام/91

همین که بگوید الله،ذرهم  به دنبالش می آید.محال است که کسی الله را الله شناخته باشد وبتواند به قطب دیگری  متمایل شود.واصلا چیز دیگری را در مقابل او قطب فرض کند.این است که در اسلام خدا بالاتر است از حد تشبیه به یک صانع...

 

هدف زندگی، ص 91

توبه، انقلابی مقدس

 

..انقلاب وقتی که مقدس شد، می‏خواهد آثار شوم گذشته را از میان ببرد و از میان هم می‏برد. این است که قرآن این‏طور تعبیر می‏کند:

فَمَنْ تابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَ اصْلَحَ‏

 آن که توبه کند و اصلاح نماید. اصلًا توبه یک قیام اصلاحی است و غیر از این چیزی نیست.

آزادی معنوی، ص 145

زهد با خشکه مقدس بازی فرق دارد...

 

زهد در دو جمله قرآن بیان شده (یعنی زهد، این خشکه مقدس بازی‌ها نیست، زهد به روح انسان مربوط است) آنجا که در سوره حدید می‌فرماید: «لِکیلا تَأْسَوْا عَلی‌ ما فاتَکمْ وَ لا تَفْرَحوا بِما اتیکمْ»  اینکه برسید به این مرحله که اگر دنیایی که دارید از شما گرفته شد غمزده نشوید، غم دنیا شما را نگیرد، و اگر چیزی ندارید، دنیا یکمرتبه به شما رو بیاورد، شادی زده نشوید؛ و به عبارت دیگر اگر تمام دنیا در دست شماست، چنانچه آن را از شما بگیرند تو همان آدم باشی که هیچ چیز نداشته باشی، و همه دنیا را هم به تو بدهند تو همان آدم باشی.

 

سیری درسیره نبوی، ص72

بهره گیری از ابزاری که هم در کار حرام مصرف می‏شود و هم در کار حلال، چرا حرام باشد؟

 

 یکی از آقایان وعّاظ خیلی معروف می‏گفت: سالهای اولی بود که بلندگو پیدا شده بود، ما هم تازه پشت بلندگو صحبت می‏کردیم و به قول او تازه داشتیم راحت می‏نشستیم‏ «1». ولی هنوز بلندگو شایع نشده بود. قرار بود من در یک مجلس معظم صحبت کنم، بلندگو هم گذاشته بودند. قبل از من آقایی رفت منبر؛ همینکه رفت منبر، گفت: این بوق شیطان را از اینجا ببرید. بوق شیطان را برداشتند بردند. ما دیدیم اگر بخواهیم تحمل کنیم و حرف نزنیم، این بوق شیطان را بردند و بعد از این هم نمی‏شود از آن استفاده کرد. تا رفتم و نشستم روی منبر، گفتم: آن زین شیطان را بیاور. غرض این است که اینچنین جمودْ فکری‏ها و خشک مغزی‏ها بی‏مورد است. بلندگو تقصیری ندارد، رادیو و تلویزیون و فیلم فی حد ذاته تقصیری ندارند، تا محتوا چه باشد؟ آنچه در رادیو گفته می‏شود چه باشد، آنچه در تلویزیون نشان داده می‏شود چه باشد، آنچه در فیلم ارائه می‏شود چه باشد؟ اینجا دیگر انسان نباید خشکی به خرج بدهد و چیزی را که فی حد ذاته حرام نیست و مشروع است، به صورت یک چیز نامشروع جلوه بدهد...

حماسه حسینی ج1، ص 315

خیانت ممنوع!

 

 آنچه که علی علیه السلام را از سیاستمداران دیگر جهان- البته به استثنای امثال پیغمبر اکرم- متمایز می‌کند این است که او از اصل غدر و خیانت در روش پیروی نمی‌کند ولو به قیمت اینکه آنچه دارد و حتی خلافت از دستش برود، چرا؟ چون می‌گوید اساساً من پاسدار این اصولم، فلسفه خلافت من پاسداری این اصول انسانی است، پاسداری صداقت است، پاسداری امانت است، پاسداری وفاست، پاسداری درستی است، و من خلیفه‌ام برای اینها، آن وقت چطور ممکن است که من اینها را فدای خلافت کنم؟! نه تنها خودش چنین است، در فرمانی که به مالک اشتر نوشته است نیز به این فلسفه تصریح می‌کند. به مالک اشتر می‌گوید: مالک! با هر کسی پیمان بستی ولو با کافر حربی، مبادا پیمان خودت را نقض کنی. مادامی که آنها سر پیمان خودشان هستند، تو نیز باش. البته وقتی آنها نقض کردند دیگر پیمانی وجود ندارد.

 

سیری درسیره نبوی، ص83

انسانی که اسلام میخواهد...

 

انسانی که اسلام می خواهد با انسانی که مکتبهای فلسفی بشر می خواهند از زمین تا آسمان فرق دارد .خیلی چیزها که اسلام می گوید،با انچه دیگران می گویندیکی است اما نه با یک دید.اسلام همیشه به مسائل از جهت توحیدی وخدایی نظر می کند .مثلا بشر در فلسفه  خود رسیده است به اینجا که می گوید در جهان ما یک سلسله قوانین ثابت ولا یتغیر حکمفرماست.قرآن هم همین مطلب را می گوید اما نه با این تعبیر بلکه از دید الهی :"فلن تجد لسنه الله تبدیلا ولن تجد لسنه الله تحویلا"

هدف زندگی، ص24

نباید عکس دستور پیامبر اکرم ص عمل کنیم!!!

 

پیغمبر اکرم فرمود: الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ‏ (یا بُشْرُهُ) فی وَجْهِهِ وَ حُزْنُهُ فی قَلْبِه‏ «2». مؤمن اندوهش در دلش است و خوشحالی‏اش در چهره‏اش...

... ما اگر کمی مقدس‏مآب شدیم یکی از علائم مقدس‏مآبی ما عبوس کردن چهره است. ممکن است در دل خودمان هیچ خداترس نباشیم و غصه عاقبت و آخرت و غصه اعمال خودمان را نداشته باشیم که آیا اعمال ما در آخرت چه سرنوشتی خواهد داشت و هیچ به فکرش نیستیم ولی از باب اینکه می‏خواهیم خودمان را به درِ مقدسی بزنیم، مصلحت را این می‏بینیم که یک چهره عبوسی داشته باشیم، هیچ وقت نخندیم و به روی کسی تبسم نداشته‏ باشیم. این درست عکس این دستور است.

پانزده گفتار، ص130

وصیت عمیق پیامبر اکرم ص به ابوذر غفاری

 

فرمود: ای ابوذر! از آن بپرهیز که خیالات و آرزوها سبب شود که کار امروز به فردا بیفکنی، زیرا تو متعلق به امروز و مال امروز هستی نه مال روزهای نیامده. در آنجا که کار مفید و لازم و خداپسندی می‏خواهی انجام دهی تأخیر و دفع الوقت را روا مدار. ای ابوذر! به عمرت بیشتر بخل بورز تا به مالت.

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 49

روح عبادت، یاد خدا

 

...روح عبادت یاد پروردگار است. روح عبادت این است که انسان وقتی که عبادت می‏کند، نمازی می‏خواند، دعایی می‏کند و هر عملی که انجام می‏دهد، دلش به یاد خدای خودش زنده باشد: وَ اقِمِ الصَّلوةَ لِذِکری‏ «1». قرآن می‏گوید نماز را بپا بدار، برای چه؟ برای اینکه به یاد من باشی.

آزادی معنوی، ص 42

 

حواسمان به جبهه فرهنگی باشد

 

استعمار سیاسی و اقتصادی آنگاه توفیق حاصل می‏کند که در استعمار فرهنگی توفیق به دست آورده باشد. بی اعتقادکردن مردم به فرهنگ خودشان و تاریخ خودشان شرط اصلی این موفقیت است.

خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 304

این کلمه اللَّه اکبر به انسان شخصیت میدهد

 

...مثلًا شما کلمه‏ اللَّه اکبر را درنظر بگیرید. مگر انسان کیست که در مقابل یک جریانهایی قرار بگیرد و مرعوب نشود؟ انسان ترس دارد. انسان در مقابل یک کوه عظیم که قرار می‏گیرد یا بالای آن می‏رود و پایین را نگاه می‏کند، ترس او را می‏گیرد. در مقابل دریا که خودش را می‏بیند، می‏ترسد. وقتی یک صاحب قدرت و هیبتی را می‏بیند، صاحب دبدبه و کبکبه‏ای را می‏بیند یا به حضور او می‏رود ممکن است خودش را ببازد، زبانش به لکنت بیفتد، چرا؟ چون مرعوب عظمت او می‏شود. این برای بشر، طبیعی است. اما گوینده‏ اللَّه اکبر، آن کسی که‏ اللَّه اکبر را به خودش تلقین کرده است، هرگز عظمت هیچ کس و هیچ چیز او را مرعوب نمی‏کند، چرا؟ [چون‏] اللَّه اکبر [یعنی‏] بزرگتر از هر چیز و بلکه بزرگتر از هر توصیف، ذات اقدس الهی است؛ یعنی من خدا را به عظمت می‏شناسم. دیگر وقتی من خدا را به عظمت می‏شناسم، همه چیز در مقابل من حقیر است. این کلمه‏ اللَّه اکبر به انسان شخصیت می‏دهد، روح انسان را بزرگ می‏کند.

 

آزادی معنوی، ص 102

باید هم فرمانده باشیم هم فرمان پذیر...

 

انسان این فرق را با سایر امور تربیت پذیر دارد که مربیان خارجی برای تربیت وی کافی نیستند، هرکسی باید در خودش حالت مربیگری نسبت به خودش پیدا شود، دو شخصیت پیدا کند: از یک نظر فرمانده باشد و از یک نظر فرمان پذیر، از یک نظر پند ده باشد و از یک نظر پند پذیر، از یک نظر ملامت کن باشد و از یک نظر ملامت پذیر، از یک نظر حساب کش باشد و از نظر دیگر حساب ده.

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 62

امامت، عهد خدا

 

لا ینالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ‏. در اینجا مسأله امامت «عهد خدا» نامیده شده است. این است که شیعه می‏گویند امامتی که ما می‏گوییم، با خداست و لهذا قرآن هم می‏گوید: عَهْدِی‏ یعنی عهد من است نه عهد مردم. ما وقتی که بدانیم امامت غیر از مسأله حکومت است، دیگر تعجب نمی‏کنیم که بگوییم با خداست.

امامت و رهبری، ص 131

خود اسلام زنده است با تکیه‏گاه و مبنای زنده، پس نقص کار در کجاست؟

 

 نقص کار در تفکر مسلمین است. یعنی فکر مسلمین، طرز تلقی مسلمین از اسلام به صورت زنده‏ای نیست، به صورت مرده است. مثل این است که شما بذر زنده‏ای را به شکلی بر خلاف اصول کشاورزی زیر خاک کنید که این بذر در زیر خاک بماند ولی جوانه نزند، ریشه‏هایش در زیر زمین ندود و عصاره خاک را نمکد. یا نهالی که شما می‏خواهید از جایی در جای دیگر بکارید، این نهال الآن زنده است، ولی اگر شما آن را وارونه بکارید یعنی ریشه این نهال را بیاورید بالا و سر آن را که باید در هوا باشد زیر خاک بکنید...

احیای تفکر اسلامی، ص19.

امام علی (ع) قبل از معاویه انجام داده بود ولی نفاق...

 

این از قطعیات تاریخ است: علی علیه السلام وقتی با معاویه روبرو می‏شود مرتب پیک می‏فرستد و نامه می‏نویسد: ما مسلمانیم شما مسلمانید، دو فرقه مسلمان با همدیگر روبرو شده‏اند، بین ما و شما کتاب خداست، بیاییم ببینیم هرچه قرآن می‏گوید به آن عمل کنیم. هرچه علی پیشنهاد کرد اینها گوش نکردند. معلوم بود آنها به قرآن کاری ندارند. ولی آن لحظات آخری که این مرد شکست را برای خودش قطعی می‏بیند که چند لحظه دیگر بیشتر تا شکست باقی نیست فوراً نیرنگ می‏زند. نوشته‏اند پانصد قرآن بر نیزه کردند.

پانزده گفتار، ص133

توضیح بسیار زیبای شهید مطهری (ره) در مورد نفاق و منافق

ما به یک لغتی برخورد کردیم و بعد در کتابهای لغت دیدیم و آن لغتِ «نافِقاء» است. در آنجا این جور معنی کرده بود: موش صحرایی سوراخ خودش را که در صحرا می‏کند یک احتیاطی می‏کند برای نجات از دشمن. یک در برای سوراخ و آغل خودش باز می‏گذارد که همان درِ معمولی رفت و آمد است که باید برود و بیاید. ولی بعد در آن و در یک نقطه دوردستی که از این دروازه آشکار دور است از زیرِ زمین به طرف بالا می‏کند و می‏کند تا سقف را به کف زمین نزدیک می‏کند، اما آنقدر نمی‏کند که سوراخ بشود، بلکه یک قشر نازکی باقی می‏گذارد و نه آنقدر نازک که خود قشر خراب بشود، بلکه در این حد که اگر روزی خطری از در پیدا شد، حیوان درنده‏ای از این در وارد شد و خطر ایجاد کرد او بتواند با سرش محکم بزند و این قشر خراب بشود. این که از این در وارد می‏شود او از آن در خارج می‏شود. عرب به این می‏گوید «نافقاء» یعنی یک راه مخفی درونی سرپوشیده‏ای که برای دنیای موش صحرایی جزء اسرار نظامی است و دشمن از آن باخبر نیست ولی یک چنین راه احتیاطی برای خودش باز

 

 

گذاشته است. در لغت هم وقتی که ما راجع به «منافق» نگاه می‏کنیم که منافق را چرا منافق می‏گویند، می‏بینیم گفته‏اند برای اینکه دو در برای خودش قرار داده: یک در ورودی‏ که از آن در به اسلام وارد می‏شود، و یک درِ خروجی که باید فرض کنیم درِ پنهانی است؛ از یک در وارد و از در دیگر خارج می‏شود....

...منافق کسی است که فکر و اندیشه‏اش یک جور می‌گوید

زبانش جور دیگری، درست بر ضد آن. احساسات و عواطفش در یک جهت است ولی تظاهرات ظاهریش در جهت دیگر.

پانزده گفتار، ص125

تفاوت منافقین زمان پیغمبر اکرم ص با امام علی ع

...منافقین زمان پیغمبر در زمانی بودند که نطفه نفاق تازه داشت بسته می‏شد که علی بعدها مواجه با همینها شد. ولی علی علیه السلام از اول با منافقین طرف بود. پیغمبر با ابوسفیان طرف است، ابوسفیانی که کفر صریح و روشن است، ابوسفیانی که با لا اله الّا اللَّه‏ مخالفت می‏کند و اعْلُ هُبَل (زنده باد هبل) می‏گوید...

 

... معاویه همان ابوسفیان است، منویات همان منویات است، مقصود همان مقصود است، راه همان راه است، هدف همان هدف است ولی شعارش همان شعار علی علیه السلام است و احیاناً در مواقعی داغتر. خودش را مدافع توحید و لا اله الّا اللَّه‏ و اسلام و قرآن معرفی می‏کند. شعاری که با آن به جنگ امیرالمؤمنین می‏آید آیه قرآن است: وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِیهِ سُلْطاناً فَلایسْرِفْ فِی الْقَتْلِ انَّهُ کانَ مَنْصوراً «1». حالا چقدر دیده تیزبین می‏خواهد که در زیر آیه‏ «وَ مَنْ قُتِلَ مَظْلوماً» که معاویه آورده خط اعْلُ هُبَل را بخواند، بگوید این همان اعْلُ هُبَل است، لفظش این است معنی همان معنی است.

خیلی نفوذ عمیق و بصیرت فوق‏العاده‏ای می‏خواست...      

                    .                                                                      پانزده گفتار، ص132

نوآوری در دین حرام است...

 

کسی در شعر می‌خواهد نوآور باشد، کسی در هنر می‌خواهد نوآور باشد، کسی در فلسفه می‌خواهد نوآور باشد. این مانعی ندارد ولی در دین، نوآوری معنی ندارد چون آورنده دین، ما نیستیم. حتی امام هم آورنده دین نیست. امام وصی پیغمبر و خزانه علم اوست. آنچه که پیغمبر گفته است [او بیان می‌کند]. خود پیغمبر هم آورنده دین نیست. خدا به وسیله مَلَک و گاهی بدون وسیله ملک دین را به پیغمبر وحی می‌کند، پیغمبر به مردم ابلاغ می‌کند و همه‌اش را یکجا برای امام بیان می‌کند. آورنده دین حتی پیغمبر هم نیست. در دین نوآوری غلط است، بدعت است و حرام.

سیری درسیره نبوی، ص112

سه خاصیت...

 

سه خاصیت در سوره بقره برای منافق:

الف. تسفیه اهل ایمان ب. ادعای اصلاح ج. در هر مجلسی مطابق میل آنها سخن گفتن.

ابزار منافق‏:

- ابزار منافق، متدینِ جاهل است. لهذا خوارج همواره ابزار منافقین بودند.

 

یادداشت های استاد مطهری، ج7، ص260

 

 

نظر شهید مطهری (ره) در مورد راهبرد استعمار غرب

 

استعمار دقیقاً تشخیص داده و تجربه کرده است که فرهنگی که مردم مسلمان به آن تکیه می‏کنند و ایدئولوژی که به آن می‏نازند فرهنگ و ایدئولوژی اسلامی است، باقی همه حرف است و از چهاردیوار کنفرانسها و جشنواره‏ها و کنگره‏ها و سمینارها هرگز بیرون نمی‏رود و به متن توده نفوذ نمی‏یابد. پس مردم از آن اعتقاد و از آن ایمان و از آن اعتماد و حسن ظن باید تخلیه شوند تا آماده ساخته شدن طبق الگوهای غربی گردند.

 

خدمات متقابل اسلام و ایران، ص 304

 

 

تعبیر زیبای شهید مطهری (ره) در مورد خطر نفاق در جریانهای فکری و انقلاب ها

 

تاریخ و طبیعت بشری و تجربه‏ها و آزمایشهای تاریخی نشان می‏دهد که هرگاه یک جریان صحیح و مفید و خدمتگزارانه‏ای برای بشر به وجود می‏آید دشمن وقتی که می‏بیند از مواجهه و رو در روی آن قرار گرفتن نتیجه‏ای نمی‏برد به فکر این می‏افتد که به آن ملحق بشود و خودش را در همان جریان قرار بدهد. ولی در این جریان، پوسته را حفظ می‏کند هسته را که درون هست خالی می‏کند و می‏خورد؛ ظاهر را نگه می‏دارد باطن را تغییر می‏دهد به طوری که اکثریت قریب به اتفاق مردم احساس نمی‏کنند که آن حقیقت از دستشان رفته، چون پوسته و حجم و هیکل محفوظ است روح وجود ندارد. با رنگ‏آمیزی، یک مرده‏ای را به صورت یک زنده نشان می‏دهند. آنچنان آن را از درون خالی می‏کنند و از باطن می‏پوسانند و از بین می‏برند که مدتی همین‏جور به ظاهر دوام پیدا می‏کند ولی مانند یک گردوی پوچ و بی‏مغز. وقتی که باطن رفت- چون پوست را هسته نگه می‏دارد، حیات پوست به هسته آن است و ظاهر را باطن نگه می‏دارد- بعد از مدتی ظاهر خود به خود از میان می‏رود.

 امام یعنی آن چشم بسیار بینایی که در عمق حوادث نفوذ می‏کند، به اصطلاح آنچه را که دیگران در آینه نمی‏توانند ببینند او در خشت خام می‏بیند. او می‏بیند که باطن هست یا نیست، حقیقت هست یا نیست.

 

پانزده گفتار، ص291

مشکل تر از پیکار با کفر چیست؟

 

مشکلترین مبارزه‌ها مبارزه با نفاق است که مبارزه با زیرکهایی است که احمقها را وسیله قرار می‌دهند. این پیکار از پیکار با کفر به مراتب مشکلتر است زیرا در جنگ با کفر، مبارزه با یک جریان مکشوف و ظاهر و بی‌پرده است و اما مبارزه با نفاق، در حقیقت مبارزه با کفر مستور است. نفاق دو رو دارد: یک رو ظاهر که اسلام است و مسلمانی و یک رو باطن که کفر است و شیطنت، و درک آن برای توده‌ها و مردم عادی بسیار دشوار و گاهی غیر ممکن است و لذا مبارزه با نفاقها غالباً به شکست برخورده است زیرا توده‌ها شعاع درکشان از سرحد ظاهر نمی‌گذرد و نهفته را روشن نمی‌سازد و آنقدر بُرد ندارد که تا اعماق باطنها نفوذ کند.

جاذبه ودافعه علی علیه السلام، ص156

 

بزرگترین آرزوی هواخواهان ترقی اسلام باید چه باشد؟

 

بزرگترین آرزوی هواخواهان ترقی اسلام باید توأم شدن سیاست و دیانت باشد. نسبت ایندو با هم نسبت روح و بدن است. سیاست پوست و دیانت مغز است‏: این روح و بدن، این مغز و پوست باید به یکدیگر بپیوندد. فلسفه پوست حفظ مغز است، پوست از مغز برای حفظ مغز است. اهتمام اسلام به امر سیاست و حکومت و جهاد و قوانین سیاسی برای حفظ مواریث معنوی یعنی توحید و معارف روحی و اخلاقی و عدالت اجتماعی و مساوات و عواطف انسانی است. اگر این پوست از این مغز جدا باشد البته مغز گزند می‏بیند و پوست خاصیتی ندارد، باید سوخته و ریخته بشود ..

 

یادداشت های استاد مطهری، ج9، ص 185

 

امامت، از سوی خدا

 

شیعه امامت را در سطحی آنچنان بالا می‏برد که قهراً اگر کسی آن فرضیه را پیش بکشد و قبول کند، نمی‏تواند قبول نکند که امام باید از طرف خدا تعیین شده باشد. همین طور که در نبوت هیچ‏گاه نمی‏گویند مردم بنشینند و نبی انتخاب کنند، قهراً در مورد امام در آن سطحی که شیعه می‏گوید نیز جای این حرف نیست که مردم بنشینند و چنان شخصی را انتخاب کنند.

 

امامت و رهبری، ص 86

 

نفاق، یعنی لباس اسلام به تن کردن

 

مقدسین نادانی که از خطر منافقین آگاه نبودند فریاد برآوردند که ما با قرآن نمی‏جنگیم، و اینکه تو می‏گویی معنایش این است که ما با قرآن بجنگیم. و بدین وسیله حزب اموی خود را نجات داد. این است خطر هولناک نفاق که قرآن مسلمین را با کلمه‏ الا (آگاه باشید) هشدار می‏دهد. اسلام هر وقت با کفر روبرو شده شکست داده و هروقت که با نفاق روبرو شده شکست خورده است، چون نفاق از نیروی خود اسلام استفاده کرده و بر ضد آن به کار برده است؛ یعنی لباس اسلام به تن نموده و با آن جنگیده است. نفاق در هر دوره‏ای به شکلی ظاهر می‏شود مطلب دیگری که می‏بایستی تذکر دهم این است که خطر نفاق همیشه اسلام را تهدید می‏کرده است ولی همیشه به یک شکل نبوده بلکه در هر دوره‏ای و هر عصری به شکل تازه‏ای ظاهر گشته است.

آشنایی با قرآن، ج 2، ص97

اهمیت فوق العاده امامت

 

حدیث معروفی را برایتان عرض می‏کنم که آن را، هم شیعه روایت کرده است و هم سنی...

...البته عبارتها کمی با هم فرق می‏کنند ولی مضمون آنها تقریباً یکی است. این حدیث را ما شیعیان اغلب به این عبارت نقل می‏کنیم:

مَنْ ماتَ وَ لَمْ یعْرِفْ امامَ زَمانِهِ ماتَ میتَةً جاهِلِیةً «1» هرکس بمیرد و پیشوای زمان خود را نشناسد، مرده است از نوع مردن زمان جاهلیت. این، تعبیر خیلی شدیدی است چون در زمان جاهلیت مردم اصلًا مشرک بودند و حتی توحید و نبوت هم نداشتند.

 

امامت و رهبری، ص 36

اسلام به این دروغ ها نیازی ندارد...

 

برای حق باید از حق استفاده کرد. معنی این حرف این است: اگر من بدانم چنانچه یک حرف ناحق و نادرست، یک دروغ بگویم یا یک حدیث ضعیف، حدیثی که خودم می‌دانم دروغ است برای شما بخوانم همین امشب همه گنهکارانِ شما توبه می‌کنند و همه شما نمازشب خوان می‌شوید، [در عین حال‌] اسلام به من چنین کاری را اجازه نمی‌دهد. آیا اسلام اجازه می‌دهد ما دروغ بگوییم که مردم برای امام حسین اشک بریزند؟ آن که می‌شنود که نمی‌داند دروغ است، اشک ریختن برای امام حسین هم که شک ندارد اجر و ثواب دارد، آیا اسلام اجازه می‌دهد؟ ابداً. اسلام نیازی به این دروغها ندارد. حق را با باطل آمیختن، حق را از میان می‌برد. وقتی انسان حق را ضمیمه باطل کرد، حق دیگر نمی‌ایستد، خودش می‌رود. حق تاب اینکه همراه باطل باقی بماند ندارد.

سیری درسیره نبوی، ص123

علت انتظار و آرزوی ما از اتحاد اسلامی

 

آنچه ما انتظار و آرزو داریم این است که محیط حسن تفاهم به وجود آید تا ما که از خود اصول و فروعی داریم، فقه و حدیث و کلام و فلسفه و تفسیر و ادبیات داریم، بتوانیم کالای خود را به عنوان بهترین کالا عرضه بداریم تا شیعه بیش از این در حال انزوا بسر نبرد و بازارهای مهم جهان اسلامی به روی کالای نفیس معارف اسلامی شیعه بسته نباشد.

امامت و رهبری، ص16

در ورودی زندگی را بشناسیم

 

...انسان باید توجه داشته باشد که تنها خانه و یا اداره نیست که درِ ورودی و دیوارهای بلند دارد و راه ورود آن منحصراً آن یک یا چند در است. اساساً زندگی و خوشبختی مانند یک محل و یک ساختمان که از خشت و گل بنا شده، درهایی دارد و انسان باید اولًا آن درها را بشناسد و ثانیاً خود را عادت دهد که همیشه از راه راست و مستقیم و درِ ورودی زندگی وارد زندگی شود و خوشبختی را جستجو نماید...

 

....پیغمبران الهی آمده‏اند که به ما راه زندگی و به تعبیر دیگر درِ ورودی زندگی و خوشبختی را نشان دهند، آمده‏اند که به بشر بفهمانند که بدی و بدکاری و هوسبازی و دروغ و خیانت و منفعت پرستی و کینه توزی و خودپرستی راه ورودی زندگی و طریق رسیدن به سعادت و آرامش و رضایت خاطر نیست؛ در ورودی زندگی و خوشبختی، نیکی و نیکوکاری، راستی و درستی و استحکام اخلاقی و خیرخواهی و مهربانی است؛ تنها ایمان و اعتقاد به معنویات و سپس نیکوکاری بر اساس آن اعتقادات مقدس است که قلب را آرام و رضایت خاطر را تأمین می‏کند و سعادت را میسر می‏سازد.

 

حکمت ها و اندرز ها ج1، ص 33و ص34

دفاع از عزیزترین حقیقت ها

 

اسلام دین شمشیر است اما شمشیرش همیشه آماده دفاع است یا از جان مسلمین یا از مال مسلمین یا از سرزمین مسلمین و یا از توحید اگر به خطر افتاده باشد، که علامه طباطبائی (سلّمه اللَّه تعالی) این مطلب (دفاع از توحید) را در تفسیر المیزان چه در آیات قتال در سوره بقره و چه در آیه‌ «لا اکراهَ فِی الدّینِ قَدْ تَبَینَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَی» عالی بحث کرده‌اند. بله، اسلام یک مطلب را از آنِ بشریت می‌داند؛ اسلام هر جا که توحید به خطر بیفتد برای نجات توحید می‌کوشد، چون توحید عزیزترین حقیقت انسانی است.

سیری درسیره نبوی، ص218

 

 

 

 

 

نقطه مقابل نفاق

 

نقطه مقابل نفاق چیست؟ صراحت و صداقت. آنچه که اسلام از یک نفر مسلمان می‏خواهد صراحت و صداقت است، که صریح باشد، مثل استعاره بالکنایه و جمله کنایی نباشد؛ راست باشد و دروغ نباشد، چون در هر نفاقی دروغ هم مستتر است.

 

پانزده گفتار، ص131

 

 

برتری انسان برفرشتگان...

 

همین آزادی است که مبنای فضیلت و تقدم انسان بر فرشتگان است، زیرا فرشتگان طوری آفریده شده‏اند که جز یک راه نمی‏شناسند و جز در یک راه نمی‏توانند گام بردارند و آن، راه قدس و عبادت و طهارت است، اما آدمی هم استعداد بالا رفتن و پیوستن به ملأ اعلی را دارد و هم استعداد فرو رفتن در طبیعت و استغراق در پستی و دنائت، و اگر راه کمال و ترقی را گرفت و با مجاهدت و سعی و عمل با هواپرستی مبارزه کرد ارزش بیشتری دارد، که باید با نیروی تصمیم راه صحیح خود را انتخاب کند.

 

حکمت ها واندرزهاجلد1، ص193

 

 

ما مرده ایم!! خودمان نمی فهمیم!!

 

 یا ایهَا الَّذینَ امَنُوا اسْتَجیبوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسولِ اذا دَعاکمْ لِما یحْییکمْ‏ «1».

 چقدر تعبیر زیبا و عالی و صریحی است! می‏فرماید: ای مردمی که ایمان آورده‏اید و اجمالًا تصدیق کرده‏اید این پیغمبر و برنامه او را که شما را دعوت می‏کند به چیزی که شما را زنده می‏کند، این برنامه را بپذیرید.

 اسلام همواره دم از حیات و زندگی می‏زند، می‏گوید این پیغمبر برای شما حیات و زندگی آورده است، شما الآن مرده‏اید، خودتان نمی‏فهمید، بیایید تسلیم این طبیب روحانی مسیحا دم بشوید تا ببینید چگونه به شما زندگی می‏دهد!

 

احیای تفکر اسلامی، ص 53

 

اعتقاد الهی وعمل مادی!

 

آیا ممکن است کسی اعتقادا الهی باشد ولی عملش جلوه‏گاه اعتقادش نباشد و از نظر عمل، مادّی باشد؟ و آیا ممکن است کسی از نظر اعتقاد، مادّی باشد ولی از نظر عمل، مادّی نباشد و زندگی‏اش زندگی منزّه و بی‏آلایش از تندروی و تجاوز و ستم باشد؟ بالاخره آیا انفکاک مادّیت اخلاقی از مادّیت اعتقادی امکان پذیر است؟ پاسخ این است که آری امکان پذیر است و زیاد واقع می‏شود، امّا چیزی نیست که دوام یابد و روی آن بتوان حساب کرد، زیرا یک حالت غیر طبیعی است و آنچه برخلاف طبیعت و روش طبیعی نظام اسباب و مسبّبات است دوام نخواهد یافت. و بالاخره آنجا که انفکاک است، یا روش و عمل در اعتقاد مؤثّر می‏افتد و آن را منقلب می‏کند و یا اعتقاد و ایده تأثیر می‏کند و طرز عمل را منقلب می‏سازد. و بالاخره یا اعتقاد فدای عمل می‏شود و یا عمل فدای اعتقاد.

علل گرایش به مادی گری، ص172

نفاق اروپاییان

 

بشر هزارسال قبل یک صدم نفاق بشر امروز را نداشته است.آیا توجه دارید که بسیاری از الفاظی که امروز رایج است الفاظ منافقانه است؟! مثل کلمه «استعمار»...

... مبلّغین مسیحی که در اصطلاح آنها را «مبشّرین» می‏گویند، پیشقراولان استعمار بودند یعنی همیشه پای استعمار را آنها به کشورهای استعمارزده باز می‏کردند...

...یکی از آفریقاییها گفته است روزی که اروپاییها به کشورهای ما آمدند ما زمین داشتیم و آنها انجیل‏ به دست داشتند ولی پس از گذشتن 40- 50 سال دیدیم‏ انجیل‏ در دست ما مانده است و زمینها در دست آنان است! این است معنای نفاق.

 

آشنایی با قرآن 2، ص 84

آرزوهای بی نظم و قاعده همانهاست که در زبان دین «آمال شیطانی» نامیده شده

درخت احتیاج به باغبان دارد اما نه تنها برای اینکه به او آب برساند و مواظبت کند که آفت به او نرسد، علاوه بر اینها وجود باغبان برای اصلاح و زدن شاخه‏های زیادی ضرورت دارد، همان شاخه‏های زیادی که بی‏جهت نیروی حیاتی درخت را مصرف می‏کند. آرزوهای باطل و بی‏ثمر هم در وجود انسان مثل همان شاخه زیادی است؛ این شاخه‏ها که زده شود، بهتر امیدهای واقعی و عملی قوّت و وسعت می‏گیرد. لهذا اگر بشر بخواهد در ناحیه امیدهای صادق و واقعی خود موفقیت پیدا کند و در آن ناحیه خود را رشد و نمو دهد، چاره‏ای ندارد از اینکه با آرزوهای کاذب و خیالات واهی شیطانی مبارزه نماید که آنها جز غرور و فریب چیزی نیست.

 

احیای تفکر اسلامی، ص 157

 

 

تفاوت مومن وغیرمومن...

 

فرق مؤمن و غیر مؤمن در این نیست که این خطا می‏کند و آن خطا نمی‏کند؛ فرق آنها در این است که مؤمن خطای خود را تکرار نمی‏کند، بیش از یک بار خطا نمی‏کند، اما غیر مؤمن چندین بار صدمه کاری را می‏خورد و باز آنقدر بصیرت ندارد که بار دیگر تکرار نکند.

حکمت ها واندرزهاجلد1، ص67،

 

اسلام دوست ندارد مؤمن در نظر دیگران کوچک باشد

 

اسلام دوست ندارد مؤمن در نظر دیگران کوچک باشد؛ یعنی صورت خودت را با سیلی هم که شده سرخ نگه‏دار، عزّت خودت را حفظ کن. علی هم‏ می‏گوید: وَ رَضِی بِالذُّلِّ مَنْ کشَفَ ضُرَّهُ‏ آن کسی که درد خودش را، بیچارگی خودش را برای دیگران می‏گوید آبرو و عزّت خود را از بین می‏برد. همه جا می‏گوید: آقا! ما خیلی بیچاره هستیم، اوضاع ما خیلی بد است، اوضاعمان به قول امروزیها خیلی درام است، چنین و چنان. اینها را نگو، آبرو از هر چیزی عزیزتر است، عزّت مؤمن از هر چیز دیگری گرامی‏تر است.

آزادی معنوی، ص 206

 

استفاده از خطا آری،تکرارخطا نه

 

عالیترین مظهر عقل و تربیت صحیح، خطایابی از خویشتن است؛ یعنی انسان بتواند در دریای ژرف افکار و اندیشه‏ها و تمایلات و افعال و اقوال خود فرو برود و خطاهای خود را بیابد و انگشت روی آنها بگذارد و آنها را از خود دور کند. از بشر انتظار اینکه خطا نکند، خطاست، بشر جایزالخطاست؛ از بشر باید انتظار داشت که خطاهای خود را تکرار نکند، از خطاهای خود استفاده کند. یعنی چه از خطاهای خود استفاده کند؟ یعنی آنها را بشناسد و مصمم گردد که تکرار نکند.

حکمت ها واندرزها، ص67

ضربه سنگین خلفا بنی امیه به اساس اسلام

 

تاریخ نشان می‏دهد که خلفای بنی‏امیه از نظر اینکه خودشان در عمل فاسق و فاسد بودند و این امر را نمی‏توانستند از مردم کتمان کنند و مردم هم می‏دانستند که اینها از نظر عمل فاسدند، این فکر را ترویج می‏کردند که اساس این است که ما ایمان داشته باشیم، اگر ایمان درست باشد عمل اهمیتی ندارد.

چرا فکر تحقیر عمل پیدا شد؟

 چون اینها حکومت داشتند و قدرت و ثروت در اختیارشان بود، قهراً می‏توانستند تبلیغات وسیعی در این زمینه بکنند؛ مزدورهایی هم از آن عالم‏نماها درست کنند و آنها هم مرتب بگویند اساس، ایمان است؛ ایمان که درست شد عمل هرچه بود بود؛ برای اینکه خلفای بنی‏امیه را تبرئه کنند که مردم خیلی حساسیت نشان ندهند و نگویند که اینها چه جور خلفایی هستند که عملشان اینچنین فاسد است!

احیای تفکر اسلامی، ص 36

رسول اکرم(ص) از این گروه نگران بود

 

علی علیه السلام از رسول اکرم صلی الله علیه و آله نقل می‏کند که فرمود: من از دو طایفه نسبت به امت خودم اطمینان دارم که از ناحیه آنها به امت من گزندی نمی‏رسد و نسبت به یک طایفه دیگر نگرانم و هرچه بر سر امت من بیاید از ناحیه این طایفه است. آن دو طایفه که من از ناحیه آنها مطمئنم یکی طبقه مؤمن خالص است و یکی طایفه کافر خالص. اما مؤمن خالص بدیهی است که همان ایمان وی کافی است که او را مانع شود از اینکه قدم بدی بر ضرر امت مسلمان بردارد. و اما کافر محض که هم باطنش کافر است و هم ظاهرش، از ناحیه او هم نگرانی نیست زیرا هر وقت کفر صریح با ایمان صریح- و باطل آشکار با حق آشکار- روبرو شود از ایمان شکست می‏خورد. و اما آن طایفه‏ای که من از ناحیه آنها نگرانم مردمان منافق و دورو و دو زبان می‏باشند که در گفتار و در ظاهر مؤمن می‏باشند و در باطن خود کفر را مستور کرده‏ اند، در ظاهر مانند گوسفند سلیم و در قفا همچو گرگ آدم خوار می‏باشند.

حکمت ها واندرزها جلد1، ص196

عامل نفاق در پدید آوردن حادثه کربلا

 

حادثه کربلا را همین دو عامل به وجود آوردند. مردم جاهل و نادان ابزار دست ابن‏زیادها قرار گرفتند...

... اگر یک چنین زمینه‏ای نبود که پسر سعد در عصر تاسوعا وقتی می‏خواست شعار بدهد و مردم را بلند کند نمی‏گفت: «یا خَیلَ اللَّهِ ارْکبی وَ بِالْجَنَّةِ ابْشِری» لشگر خدا قیام کن، بشارت باد تو را به بهشت. وقتی که مقدس احمق بشود این جور از آب در می‏آید. یک عده قلیل منافق توانستند از توده‏ای مسلمان ولی جاهل و احمق لشگری انبوه علیه فرزند پیغمبر به وجود بیاورند.

 

پانزده گفتار، ص137

 


 

اوقات شرعی
نظرسنجی
نظرسنجي غير فعال مي باشد
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 425
 بازدید امروز : 312
 کل بازدید : 244706
 بازدیدکنندگان آنلاين : 9
 زمان بازدید : 0.97